زندگینامه - 7

نفوذ حسینیه در شهر:
در همین راستا، یعنی نفوذ کلام مرحوم آقا میرسعادت، این جمله را هم بگویم که مراغه ای ها یادشان هست که به مناسبت نیمۀ شعبان، از چند روز قبل تدارک جشن و چراغانی عمومی در شهر راه می افتاد. حتیّ از سالهای 1348 به بعـد به امضای حسینیـۀ جوانان آگهی پخش می شد: « اصناف محترم: لطفاً سردرب دکاکین و مغازه های خودتان را چراغانی و با فرش و پارچه تزیین کنید. اعضای حسینیۀ جوانان شبها در شهر کشیک هستنـد » و الحق مردم هم چه استقبال گرم و پر شوری می کردند. در یکی از سالها، احتمالا سال 1350، تصمیم گرفتیم با پرده های رنگارنگی که با شعارهای « دینی ــ سیاسی » زینت شده است سرتاسر خیابانهای شهر را آذین بندیم، اما اندیشیدیم اگر اینکار به نام حسینیه نباشد بهتر است بلکه باید سعی شود جنبۀ عمومی داشته باشد، با ریش سفیدان اصناف ملاقات و قراربراین شد پارچه را بخرند و پول نوشتن را هم به تابلو نویسان بدهند، امّا با جملاتی که نوشته می شود کاری نداشته باشند. برنامه موافق میل اجرا شد اگر اشتباه نکنم بیش از پنجاه پرده رنگارنگ در عرض خیابان های شهر با شعارهای گوناگون نصب گردید. طبیعی است حافظه ام یاری نمی دهد آن همه را بنویسم. امّا یکی از شعارهای جنجال بر انگیز این جملۀ کوتاه و کوبنده بود. « انتظار به ظهور مهدی یعنی اعتراض به وضع موجود » خیلی به بخشید لطفاً چشم هایتان را ببندید و در سال 1350 این جمله را با خودتان تکرار کنید، و یا این جمله را « بیدار شوید، بیدار شوید و خفتگان را نیز بیدار کنید » فردای نیمۀ شعبان که برای جمع و جور کردن کارها در حسینیه بودیم به من گفتند. حاج آقا سفارش کرده زود بیاید خانه. رفتم، رئیس شهربانی آنجا بود تا رسیدم مرحوم حاج آقا خیلی تند برخورد کردند: « صد دفعه گفته ام نکنید از این کارها و... فوری آن پارچه ها را بفرست به خانه » خوب ما که کارخودمان را کرده بودیـم، طبیعی است رئیس شهربانی هـم از موقعیّـت خودش می ترسید. امّا به احترام مرحوم حاج آقا به جای اینکه دستور بازداشت و بگیر و ببند صادر کند خودش به عنوان گلایه به خانۀ حاج آقا رفته بود.

خاطره قبلی ------ فهرست خاطره ها ------ خاطره بعدی


Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com