زندگینامه - 4

از زنده ها اسم نمی برم:
امّا چرا از دوستانی که زنده هستند وبه حقّ از استوانه های فکری وعلمی وعملی حسینیّه بودند، نام نمی برم. دلیلش اینست که سالهای زیادی است که در خدمت آن بزرگواران نیستم و لذا نمی دانم آوردن نامشان رامی پسندند و یا احیاناً ناراحت می شوند پس با عرض ارادت قلبی به حضورهمه ی فرهیختگان، وارستگان، دانشمندان، شایستگان، عالمان و برازندگان متعهّدی که خدای را به فضل و کرمش شکر که تعدادشان از صدها بیشتر است، دست همۀ شان را می بوسم امّا از آوردن نامشان به دلیل ذیل معذورم. ماجرای یکی از عزیزانی که اوّلین بار روز نیمۀ شعبان سال 1346 به حسینیه آمد. از این قرار است: عزیز و بزرگوار دیگری که اوهم در اوّل محرّم 1340 عضو حسینیه شده بود و به حق، امروز از افتخارات شهرمراغه است، به من گفت: فلانی آمادگی دارد بیاید بنابراین کاری برایش محوّل کن تا قاطی بچه ها بشود. سینی به دستش دادم و خواهش کردم استکان های خالی سمت راست را جمع کند، خدا می داند که چقدر خوشحال بود از اینکه در ابواب جمعی « حسینیّه جوانان » پذیرفته شده است. و همین بهانه ای شد برای عضویتش. بعدها هم توفیق یافت از خیلی ها گوی سبقت بگیرد. امّا دوازده سال بعد در محرّم سال 1359 که خوشبختانه من به مراغه نرفته بودم، شنیدم با کاری که نباید می کرد کسی را که باعث آمدنش به حسینیه شده بود از آنجا رانده است و چند سال بعد از آن، به مناسبت مجلس ختمی که در آگهی آن، اسامی ما را در ردیف هم نوشته بودند اعتراض شدیدی نموده و چند نفری را هم به نا حق با خود هماهنگ کرد و در بعضی جاها هم بعضی چیزها را نوشتند که از کسی که مدّعی نوکری امام حسین (ع) است برازنده نبود، گویا نام ما برای ایشان کسر شأن تلقی می شد، عجب! حافظ چه زیبا سروده است: در (می) خانه ببستنـد خدایا مپسنـد که در خانۀ تزویـر و ریا بگشاینـد نکتۀ دیگر که لازم آمد تا آنچه که می دانم بنویسم اینست: گاهی اوقات، شرایط زمانی و به اصطلاح « روزگار» برای بعضی ها اقبال می کند و لازم می آید برای معرفی خود، از گذشته ها چیزی بگویند یا بنویسند. بعد، آگاهانه و یا ناخود آگاه افتخارات دیگران را بنام خود به ثبت می رسانند، مثلاً: سی سال پیش با یکی از عزیزان مصاحبه شده بود، در جواب سئوال خبرنگاری که پرسیده بود از چه زمانی داخل گود سیاست شدید؟ جواب داده بود از زمانی که به « حسینیۀ جوانان مراغه » رفتم. خوب معنای این سخن مشخص است، یعنی جوّ حاکم در حسینیۀ جوانان طوری بود که اگر کسی به آن جا گام می نهاد بعد ازمدّتی دلش می خواست حتی الامکان چیزی از عالم سیاست بداند. پس اگر چه خیلی ها از کلاس درس قـرآن آن برادر عزیز خیلی چیزها آموختند امّا خودش ادّعای مؤسس بودن را نکرده بلکه گفته بود: از زمانی که به « حسینیّه » رفتم. ولی متأسفانه همه اینگونه نیستند، بلکه به راحتی حقّ دیگران را نا دیده می گیرند. یکی از روزها از ایران برایم تلفن کردند که از فحوای کلام « این آقا » در مصاحبۀ اش چنین مستفادّ می شود که از مؤسسین « حسینیه جوانان مراغه » بوده است. خندیدم و گفتم: حسینیه در سال 1338 تأسیس شده، در حالیکه « آن آقا » متولد 1335 می باشد! پس بهتر است انسان ها برای خوش آیند دل خود و یا جا انداختن شخصیّت خود، تاریخ را به دروغ نیالایند.

خاطره قبلی ------ فهرست خاطره ها ------ خاطره بعدی


Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com