زندگینامه - 23

اوّلین انتخابات مجلس:
بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی که به آرزوی دیرینۀ مان رسیده بودیم. در مقطع انتخابات مجلس شورای اسلامی اسم ما هم در لیست هیجده نفرۀ کاندیداهای شهرمراغه بود. که یک نفر می باید انتخاب می شد. گمان اکثر دوستان هم بر این بود که مردم به من رأی می دهند. خدا رحمت کند مرحوم حاج اقبال تقی زاده را در یکی از شب هائی که به خانه آمده بودند ده هزار تومان به زیر فرش گذاشته بود. بعداً فهمیدم و پس از اصرارمعلوم شد پنج هزار تومان مربوط به خودش بوده و بقیه هم مربوط به سرورعزیزم آقای ... بود. بعد از ختم غائله با فاصلۀ زمانی سه ماه پول این عزیزی را که در قید حیات است تقدیم کردم. امّا مرحوم تقی زاده خیلی ناراحت شد و حتی بد و بیراه هم گفت، و گفت: تو که حاضر نبودی کاندیدا شوی ما به زور برایت قبولاندیم، خوب مقداری خودت خرج کردی این هم سهم من، و پشت سر آن دوست مشترکمان هم بد گفت که فلان فلان نباید می گرفت. مرحوم تقی زاده، یک روز ظهرهنگام آمد به ستاد انتخاباتی، دید بچه هائی که در ستاد کار می کردند، دارند نان و پنیر می خورند، عصبانی شد و به من گفت: فلان فلان اینهم شبهای نیمۀ شعبان حسینیه جوانان است؟ نا سلامتی تو داری وکیل می شوی. گفتم: اقبال! بخدا قسم تصوّرمن بر این است که دنبالۀ همان کار است و گرنه ول می کنم می روم پی کار خودم. سفارش داد به همۀ بچه ها چلو و کباب آوردند، رحمة الله علیه. در اعلام نتیجۀ انتخابات معلوم شد که مورد بی مهری قرار گرفته ام. در نتیجۀ اعلام شده من در ردیف سوّم قرار داشتم و دو نفر اوّل و دوّم ماندند به دور دوم. امّا بعدها معلوم گردید: چون نتیجۀ آراء مأخوذه نشان می داده که حدود هشتاد درصد آراء دو صندوق از شهر و سه صندوق از دهات پر جمعیّت به نام اینجانب است لذا به اعتبار اینکه تقلبی صورت گرفته است آقایان بعد از نیمه شب در فرمانداری شهر صورت جلسه کرده و آراء پنج صندوق را باطله اعلام می کنند. خدا خیرشان بدهد.

خاطره قبلی ------ فهرست خاطره ها ------ خاطره بعدی


Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com