زندگینامه - 22

گزارشات بعـدی:
خوب اینها همه خاطراتی است که نباید فراموش شود و نباید هم حقّ کسی پایمال شود زیرا که همه دلشان می خواست همه چیز خوب باشد و امام زمان علیه السلام هم امام زمان همه است نباید قشر خاصّی حضرتش را به خود اختصاص دهد. اگرکسی به خاطر ارادت به آن بزرگوار زندان رفته آن یکی هم به خاطر زندانی بودن او غصّه خورده و اشگ ریخته است. آقا ــ بأبی أنتَ وَ اُمّی ــ آقای همه است نباید انحصاری اش کرد! و حتی الامکان نباید آن فعالیت های قربة ًالی اللهی را به « ریال » تقویم نمود. و دیگران را بدهکار دانست. بی گمان دوستان و عزیزان می دانند و می توانند استعلام هم بنمایند به فضل الهی به حساب آن روزها دیناری استفاده نکرده ام، با اینکه به دفعات هم لطف فرمودند و بر اساس مصوّب مجلس شورای اسلامی جزو آزادگان هستم و به آن افتخارهم می کنم امّا من تصوّرم بر این است که پاداش این گونه اعمال اخروی را نباید دنیوی اش نمود. بعـد از آزادی از زندان با این که مـدّت ها به مراغه نرفتم. امّا دوست عزیزی که از کلاس هشتم همکلاس بودیم وتقریباً ازهمان سالهای اوّل به حسینیّه جوانان می آمد ولی متأسفانه تلاش و فعالیّت و تبلیغات آنجا در سیستم فکری و دریافت های مغزی اش برعکس عمل کرده بود و متأسفانه بعضی ها اینگونه اند. باران که در لطافت تبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس او طی گزارش مفصّل چند صفحه ای نتیجه گیری کرده بود: رهبریّت فکری حسینیّه جوانان همچنان با « پرپنچی » است. خوب دستش درد نکند. بعد از انقلاب هم بازداشت شد مدّتها هم در زندان بود با اینکه از دادگاه انقلاب کپی گزارشات آن شخص و بعضی های دیگر را برایم فرستادند امّا من نرفتم از آنها شکایت کنم حتیّ عزیزان دیگر هم به احترام اینکه من نرفتم آنها هم پیگیر قضیه نشدند، خدا خیرشان بدهد. بگذریم، ازهر کس می باید به اندازۀ توان جسمی و عقلی اش انتظار داشت. اگر به قول معروف، خیلی پُر چانگی کردم می بخشید. گمان می کنم طی چند سطر بعدی، رسالت « انجمـن تبلیغات دینی و آموزش علمی حسینیۀ جوانان مراغه » به پایان برسد. خاطراتی که برای من همیشه زنده است. به راستی اگر این حدیث شریف صحیح است که می فرماید: « در روز قیامت انسان قدم از قدم بر نمی دارد که به دو سئوال می باید پاسخگو باشد ــ جوانی و عمر؟ ــ » و چون این حدیث، حدیثی صحیح است، پس برای من هم آن ایّام، ایّامی بود که بهترین دوران زندگی ام حساب می شد ــ بین پانزده تا سی و پنج سالگی ــ و لذا از این منظرگاه حق دارم با یاد آن روزها زندگی کنم.

خاطره قبلی ------ فهرست خاطره ها ------ خاطره بعدی


Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com