زندگینامه - 17

زندگی خصوصی:
البته دوباره داستان « حسینیۀ جوانان » را پی می گیرم. در اوّل مهرماه سال 1347 شمسی در تبریز به استخدام شرکت خصوصی « بیمۀ امید » در آمدم. یکسال بعد در دهّم مهرماه 1348 مصادف با بیست هفتم رجب با فاطمه خانم صبیۀ مرحوم حاج سیّد سعادت آقا ازدواج کردم. یکماه مانده بود که دو سال خدمتم تمام شود، رئیس شعبه شدم و در دوّم آذرماه سال 49 پسرم مهدی به دنیا آمد. در فاصلۀ زمانی ششماه اوّل مدیریّتم، آمار شرکت به دو برابر رسید. بعد با استفاده از وام مسکنی که شرکت برایم داد، اواخر پائیز سال 1350 در راسته کوچۀ شهر تبریزخانه خریدم. دخترم آمنه هم در هفدهم اسفند سال 50 متولد شد، و بعد از مدتی در هجدهم خرداد 62 دخترم مهسا به دنیا آمد. نوه هایم عرفان و علی نام دارند تاریخ تولد هر دویشان روز بیست چهارم اسفند ماه می باشد اوّلی در سال 76 دوّمی در سال 1384.

خاطره قبلی ------ فهرست خاطره ها ------ خاطره بعدی


Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com