زندگینامه - 14

افتخارات شهر مراغه:
حال که سخن به اینجا کشید یک خواهش از عزیزان جوان مراغه ای که دانشجو هستند دارم، یقین بدانید اگر چنین تشکیلات استخوان داری درهر کشور اروپائی بود تا به حال لا اقـل ده نفر دانشجو پیدا شده بود که موضوع پایان نامۀ دانشگاهی اش را تحقیق در نحوۀ برگزاری مراسم عزاداری و بوجود آمدن هیئت های حسینی درمراغه صرف می کرد، بالخصوص « هیئت محترم حاج غفّار » که حقیقتاً آن مرحوم خدمت شایانی به شهرمراغه کرده است و اصلاً صحبت بر سر این نیست که کاری کرده خوب بوده و یا بد بوده است؛ تشکیلاتی که با چشم خود می بینیم از برکت وجودش صبح روزعاشورا، شهر یک پارچه تکان می خورد. با فریاد « یا حسین » و هرولۀ هزاران نفری در لباس احرام، حماسه ای آفریده می شود که بدون اغراق در هیچ یک از شهرهای ایران نظیر ندارد، خوب این یک حرکت است آیا نباید ریشه یابی شود از کجا شروع شده؟ آیا نباید نسبت به آن منفی و یا مثبت نظر داد؟ تاریخچه اش در مراغه از چه زمانی می باشد؟ مراغه ای ها از کجا این نوع عزاداری را یاد گرفته اند؟ و... نکتۀ دیگر در این مقوله، نوشتن در بارۀ شخصیت های اثر گذار در تاریخچۀ شهر است. آنهائی که مدرسه ساخته اند، بیمارستان ساخته اند در کارهای عام المنفعه دست داشته اند، آنهایی که منشاء اثر بوده اند، اشخاص خیّر و نیکوکاری که باید برای نسل حاضر و آیندگان اسوه و سرمشق باشند و اگر یادشان و نامشان را گرامی نداریم بتدریج فراموش می شوند و نسل بعدی احساس خلاء و حقارت می کند و دچار خود کم بینی و از خود بیگانگی می شود. منظورم همان کارهائی است که امروزه متداول شده و در سایر شهر ها هم این گونه تحقیقات رامی کنند، خیلی هم خوب است به شرطی که به تاریخ خیانت نشود. بی خودی کسی را گنده اش نکنند و حقّ کسی را هم نادیده نگیرند. خوب چرا نباید مراغه ای از این کارها نکند؟ به هر حال داستان از دو حال خارج نیست، اگر داریم چرا نباید به وجودشان ننازیم و افتخار نکنیم و ننویسیم، و اگر نداریم لااقل باید تحقیق شود چرا نداشته ایم. امروز به عهده طلاب جوان شهر است که لااقل برای اینکه نشان دهند ابتر نیستند. به عنوان فتح باب هم که شده شخصیّت والای « حضرت آیة الله العظمی حاج میرحبیب حائری » را زیر ذرّه بین بگیرند. نمی خواهید افتخار کنید به شخصیّت والائی که در سال 1332 وقتی شاه به مراغه آمد، به مسجد جامع شهر رفت تا مرحوم آقا را زیارت کند و او برایش گفته بود: « فرزندم! مثل پدرت نباش که اگر آنگونه باشی میروی در جزیره می میری »! وحرفش هم جامۀ عمل پوشید. نمی خواهید شخصیّت بزرگ مردی را به تصویر کشید که لااقل مرجع تقلید نصفی از پدرانمان بوده است؟ چون در دهۀ 1320 تا 30 مراغه و حومۀ آن یا از حضرت آیة الله العظمی آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی تقلید می کرد و یا از حضرت آیة الله العظمی حاج میرحبیب حائری، عالم وارسته و بی باکی که خدمات شایانی در داستان حملۀ متفقین و شکست حزب توده در مراغه کرد و از کشتار مردم و تاراج شهر جلوگیری نمود. با سپاس از خدمات نویسندگان محترم: « کتاب مراغه » و « مراغه به روایت تصویر »

خاطره قبلی ------ فهرست خاطره ها ------ خاطره بعدی


Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com