ولایت فقیه در آراء فقها
استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است


  22/ 5/ 1391

ولایت فقیه در آراء فقها:

ما ایرانیها با همۀ حسنی که داریم دو عیب بزرگ هم داریم؛ اولین عیب ما اینست از هرچیزی که خوشمان آمد و یا هر چیزی که از آن خود ما بود آنرا بیش از حد تعریف و توصیف و بزرگ می کنیم و عیب دیگر ما اینست که بدون داشتن تخصص خود را در همۀ امور صاحب نظر میدانیم و اظهار نظر میکنیم. اگرچه در بادی امر ممکن است این دو نه تنها عیب محسوب نگردد بلکه حسن هم بشمار آید، زیرا تعریف از خودی یعنی هیچ انگاری بیگانه و نتیجه اش خود کم بینی را در نهاد انسان میکشد و همت برای رسیدن بدرجات ترقی و تعالی بیدار می شود که گفته اند: « همت بلند دار که مردان روزگار ــ از همت بلند به جائی رسیده اند» و می بینیم روی همین حساب و کتاب است که حکیم ابوالقاسم فردوسی همت را بلند داشته و بقول خودش از رستم که یلی در سیستان بوده تهمتنی ساخته که نام و آوازه اش جهانگیر شده و مادر گیتی مثل و مانندش را نزاده و نخواهد زائید. و توجیه عیب دیگر که بعضی نه تنها عیبش ندانند و حسن اش شمارند خیلی روشن است انسان بدون تخصص آنقدر در کارها و امورات تخصصی دخالت می کند که بالاخره روزی بمصداق تجربه فوق علم است نخوانده ملا شده و صاحب تخصص میگردد..
اما حقیقت امر غیر از اینهاست، خواه ما قبول بکنیم خواه نکنیم این هر دو عیب اند و چه عیب بزرگی! بعضی از باصطلاح روشنفکران ــ انقلابیون عصر یکشنبه 22 بهمن 57 ــ آنهائیکه روز 23 بهمن طوعاً و کرهاً عکس بالای سرشان را عوض کرده اند ــ و حتی عدۀ بیشماری از جوانان انقلابی که اسلام را در دو سال اخیر شناخته اند و مطالعاتشان سطحی است چنین می پندارند که انقلاب اسلامی ایران همچون سایر انقلابات کشورها ( ابتر ) است یعنی گذشته و آینده ندارد حرکتی است که در نهایت از سال 1342 با حرکت روحانیت متعهد و آگاه شروع شده و حتی تا اواخر نیز مورد قبول نه تنها دولتهای دنیا بلکه همسایگان نزدیک هم نبود و تا دوماه پیش از پیروزی انقلاب رادیو مسکو قیام دلیرانۀ مردم ایران و کشتارهای وحشیانۀ دولت را آشوب های محلی و غائله می خواند.
این عدم آشنائی روشنفکران خودی و متعصبین بیگانه از آنجا سرچشمه میگیرد که اینان با مکتب آشنائی ندارند. و روی این اصل است که انقلاب را ابتر و دم بریده و بدون گذشته و آینده تلقی می نمایند، در حالیکه اگر چنین باشد این حرکت نه تنها ارزش و اصالتی ندارد بلکه اساساً این حرکت یک حرکت اسلامی نمی تواند باشد. از دیدگاه ما نه تنها انقلاب اخیـر بلکه نهضت و حرکت و قیام سالار شهیدان حضرت ابی عبدالله حسین بن علی علیه السلام نیز حرکتی است که مربوط به یک نسل و دو نسل نیست، بلکه مربوط به گذشته و آینده و مربوط به همۀ نسلها در همۀ زمانهاست لذا می بینید که در زیارت وارث می خوانیم السلام علیک یا وارث آدم صفوةالله... نوح نبی الله... ابراهیم خلیل الله... موسی کلیم الله... عیسی روح الله... محمد حبیب الله... یعنی این حرکت حرکتی است خداگونه که از آدم شروع شده تا پیامبر خاتم و پیام رسالتی است خدائی از هابیل تا حسین و از حسین تا زمان حاضر و رهبری انقلاب ــ و از قابیل تا یزید و از یزید تا محمد رضای قلدر و هم چنان ادامه دارد تا جهان جهان است همۀ روزها عاشورا و همه جای زمین کربلاست و همواره همۀ ظالمین و تبه کاران و جنایتکاران در کفۀ قابیل و یزید و همۀ مستضعفان و حامیان آنها در کفۀ هابیل و حسین ــ اما در این کفه همچنانکه ابراهیم بت شکن داریم یوسف صدیق هم داریم، همچنانکه موسی فرعون شکن داریم عیسی مصلوب هم داریم. محمد (ص) پیام آور داریم. علی (ع) مظلوم هم داریم که بخاطر حفظ و بقای پیام محمد بیست و پنج سال سکوت را بر حرکت ترجیح می دهد و بالاخره اگر قیام عاشورا داریم قعود ساباط هم داریم و اینجاست که انقلابی اسلام واقعی در عین حال که به رهبران در حال قیام عشق میورزد به رهبرانیکه ظاهراً از دیدگاه او در حال قعود و نشسته هستند بایستی عشق بورزد زیرا که در هیچ حال قعودی در میان نیست و اگر نشستی باشد نشستن حسنی است قعودی که مردانی همچون شرف الدین و کاشف الغطاء قعود ناشی از صلح ساباط را با ارزشتر و پیروزمندتر از قیام عاشورا میدانند و در هر صورت این پیام ِپیامبر بزرگ اسلام است که میفرماید « الحسن والحسین امامان قاما او قعدا ».(1) و بایستی روشنفکران و متجددین و انقلابیون جوان عصر حاضر این حقیقت را بدانند که درست است که معلم کبیر شریعتی بزرگ این سخن بودیعت نهاد که: « اگر میتوانی بمیران، جهاد ــ و اگر نمیتوانی بمیر، شهادت » و لکن میان این دو راه، راهی سوم است، زمانی میرسد که انسان نه میتواند بمیراند و نه می تواند بمیرد و این همان سکوت بیست و پنج سالۀ علی است و قعود مصلحت آمیز حسن است و ما می بینیم در طول تاریخ خون فرجام شیعه بزرگ مردانی مثل شیخ صدوق، شیخ کلینی، شریف رضی، سید مرتضی، شیخ طوسی، علامۀ حلی، شیخ بهائی، مقدس اردبیلی، علامۀ بحرالعلوم، میرزای شیرازی، شیخ انصاری، آیت الله حائری، آیت الله بروجردی اگر قعودی داشته اند اگر موضع نشستن را برای خویشتن برگزیده بودند نه از ترس کشته شدن بلکه برای حفظ اصالت میراث تشیع بوده و همچنانکه علی در سکوت 25 ساله اش مشغول تدوین قرآن بوده، اینان نیز برای بقای مکتب شیعه کوششهای بیدریغ نموده اند وهمین سان در قرن حاضر مردان مجاهدی همچون میرحامدحسین هندی صاحب مجلدات "عبقات الأنوار" و شیخ آقا بزرگ تهرانی صاحب مجلدات "الذریعه الی تصانیف الشیعه" و علامه شیخ عبدالحسین امینی صاحب "مجلدات الغدیر" در مقابل حملات قلمی دشمنان مکتب در جولانگاه « مداد العلماء افضل من دماءالشهداء ـ مرکب قلم دانشمندان از خون گلوی شهیدان با فضیلت تر است » به جهاد اکبر دست یازیده اند. و افسوس که جوانان انقلابی عصر حاضر آنان را نمی شناسند و راهشان را نمی دانند که اگر آنان نمی بودند و بحث ها نمی کردند و کتابها تدوین نمی نمودند و امثالشان در عصر حاضر نمی بود نسل حاضر روی چه مبنای ایدئولوژیکی و عقیدتی جایگاه انقلابی خود را بنا میکرد. و روی همین عدم آشنائی از گذشته و بقای مکتب در آینده است که ( رهبری انقلاب ) که بحق منجی اسلام و ایران از دست خون آشامان گرگ صفت است در دیدگاهشان خارق العاده مینماید و ناآگاهانه حرکت را از گذشته و آینده می برند و رهبری را با دید یک ابر انسان و انسان ما فوق و مافوق انسان در دیده ها مجسم می کنند غافل از آنکه ما نمی خواهیم بعد از محمد رضای خائن که خود را سایۀ خدا میدانست ابر انسان دیگر بسازیم. در تعالیم حیاتبخش اسلام حتی ( محمد، ص) نیز انسان مافوق نیست این قرآن محمد است که در دو جا این آیه را تکرار میکند: « قل انما أنا بشر مثلکم یوحی الیّ انما الهکم اله واحد » (سوره کهف آیۀ 110 و سورۀ فصلت آیۀ 6) بگو ای پیامبر من هم بشری هستم مانند شما و لکن تنها فرقی که با شما دارم اینست که از سوی خدای شما برایم وحی می شود. پس انقلاب ما مربوط به گذشته است از آدم شروع شده از هابیل شروع شده و در طول قرنها بعد قرنها و نسل ها بعد نسل ها تداوم داشته تا بامروز رسیده به زمان حال به رهبری انقلاب حضرت امام خمینی، و مربوط به آینده است زیرا که امروز به نتیجۀ نهائی انقلاب نرسیده ایم و در انتظاریم که مصلح کل و موعود ادیان با ظهورش طومار زندگی مملو از ظلم و جور جهانی را درهم پیچد و بر ویرانه اش زندگی توام با قسط و عدل و عدالت را بگستراند. یملاءالارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً. :
اما عیب دوم؛ که گفتیم بدون داشتن تخصص خود را در همه امور تخصصی صاحب نظر می دانیم و اظهار نظر می کنیم با توجه باصل پنجم قانون اساسی مصوب مجلس بررسی نهائی قانون اساسی که متن کامل آن در روزنامۀ شماره 121 انقلاب اسلامی شنبه مورخ 26 آبانماه 1358 و دیگر جراید صبح و عصر تهران انتشار یافت موجی از نظرات موافق و مخالف در پی آمد آن در ارگانهای سیاسی احزاب و دستجات مختلف را در بر داشت. گفتنی است که عامۀ مردم با مسؤلیت و بی مسؤلیت دانسته و ندانسته در بارۀ این مسئله مهم که از یک جهت موضوعی است کاملاً فنی و از جهت دیگر امروزه سرنوشت کشور عزیزمان به آن و اثرات آن بستگی دارد ابراز عقیده نموده و مینمایند و لذا اکنون که جذر و مدّ ناشی از ابراز عقیده های موافق و مخالف و فعالتهای نظر خواهی از عموم (رفراندوم) فروکش نموده و بحمدالله قانون اساسی با اکثریت آراء بتصویب رسیده بدون هیچگونه اظهار نظر ( زیرا که ما نیز جزو افرادی هستیم که صلاحیت ابراز عقیده در باره این مسئلۀ مهم و حیاتی را نداریم و نمی توانیم بمصداق « رطب خورده منع رطب چون کند » اظهار نظر کنیم ) آراء و عقاید 9 تن از فقها و مراجع معاصر را تا آنجا که دسترسی داشتیم در این بررسی تقدیم برادران می کنیم بامید آنکه افراد غیر متخصص بدون مراجعه به آراء متخصصین از دخالت در حریم امورات تخصصی و فنی به پرهیزند.
1 تا 3ــ تنبیه الامة و تنزیه الملة نام کتابی است که در صدر مشروطیت به هنگامه ای که انقلاب به ثمر رسیده بود و بزرگان در صدد تنظیم قانون اساسی بودند توسط یکی از مراجع بزرگ نجف اشرف برشتۀ تحریر در آمده است. مؤلف کتاب مرحوم آیت الله علامه آقا شیخ محمد حسین نائینی بقول مرحوم آیت الله طالقانی از بزرگترین مراجع اهل نظر در قرن اخیر بوده و شخصیت علمی او را همۀ فضلاء و علماء تصدیق مینمایند بالخصوص که کتاب مزبور مورد تأیید دو تن از بزرگترین مراجع دینی وقت مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و حاج شیخ عبدالله مازندرانی نیز قرار گرفته و هر کدام با نوشتن تقریظ مطالب کتاب را مورد عنایت قرار داده اند بنابراین عبارت ذیل می تواند فتوای سه تن از مراجع بزرگ دینی که هر سه برحمت ایزدی پیوسته اند بوده باشد:
« آنکه از جملۀ قطعیات مذهب ما طایفۀ امامیه این است که در این عصر غیبت علی مضیبةالسلام، آنچه از ولایات نوعیه را که عدم رضاء شارع مقدس باهمال آن حتی ــ در این زمینه ــ معلوم باشد وظایف حسبیه نامیده و نیابت فقها عصر غیبت را در آن قدر متیقن و ثابت دانستیم حتی با عدم ثبوت نیابت عامه در جمیع مناصب، و چون عدم رضاء شارع مقدس باختلال نظام و ذهاب بیضۀ اسلام بلکه اهمیت وظایف راجعه بحفظ و نظم ممالک اسلامیه از تمام امور و حسبیه از اوضع قطعیات است لهذا ثبوت نیابت فقها و نواب عام عصر غیبت در اقامه وظایف مذکوره از قطعیات مذهب خواهد بود.»(2)
4ــ چون عبارت فوق بنا بفرمایش مرحوم آیت الله طالقانی بقلم یک مرجع روحانی و نزدیک نیم قرن پیش ( در تاریخ نگارش مقدمه کتاب 1344ــ و اکنون قریب به 73 سال قمری ) نوشته شده باین جهت برای عموم ساده و روان نیست لذا متن توضیحات آیت الله طالقانی را که در ص 51 همان کتاب آمده است ذکر مینمائیم: « ما شیعه معتقدیم که مجتهد جامع الشرائط از امام علیه السلام نیابت دارد، قدر مسلم این نیابت در امور حسبیه است ( مانند ولایت بر صغار و مجانین و تصرف در اموال بی صاحب و اوقاف مجهول التولیة و صرف آن در موارد امور حسبیه است پس نیابت علما در این امور مسلم و وجوب این وظایف حتمی است »(3) و لذا روی همین طرز تلقی و برداشت بود که پدر طالقانی برای اصل پنجم از قانون اساسی رأی کبود داد. که روزنامه اطلاعات 19 شهریور 58 از قول خبرنگارش نقل می کند: برای اصول چهار و پنج قانون اساس رأی گیری شد، برای ماده چهار متوجه نشدم ولی در مورد ماده پنج دیدیم که پس از مدتی جستجو در کشوی میز یک کارت سبز (بعبارتی کارت کبود مخالف) در گلدان رأی انداخت.(4)
5ــ حضرت امام خمینی در کتاب ولایت فقیه میفرماید: « ولایت فقیه از امور اعتباری عقلائی است و واقعیتی جز جعل ندارد مانند جعل ( قرار دادن و تعیین ) قیم برای صغار، قیم ملت با قیم صغار از لحاظ وظیفه و موقعیت هیچ فرقی ندارد مثل این است که امام (ع) کسی را برای حضانت، حکومت یا منصبی از مناصب تعیین کند در این موارد معقول نیست که رسول اکرم (ص) و امام با فقیه فرق داشته باشد.»(5) « همین ولایتی که برای رسول اکرم (ص) و امام در تشکیل حکومت و اجراء و تصدی اداره هست برای فقیـه هم هست لکن فقهاء ( ولی مطلق ) باین معنی نیستند که بر همه فقهای زمان خود ولایت داشته باشند و بتوانند فقیه دیگری را عزل یا نصب نمایند. در این معنی، مراتب و درجات نیست که یکی در مرتبه بالاتر و دیگری در مرتبۀ پائین تر باشد، یکی والی دیگری والی تر باشد.»(6)
6ــ حضرت علامۀ طباطبائی صاحب تفسیر المیزان: « قلمرو ولایت فقیه یک سلسله امور ضروری است که در جامعه از آن شخص معین نیست و متصدی معینی ندارد و خواه شخصیت صاحب کار عرضه و کفایت اداره آنها را نداشته باشد مانند مال ایتام و امور مربوطه به مجانین و محجورین و غیر اینها و خواه اساساً ارتباط به شخصیت معینه نداشته باشد مانند اوقاف عامه و امورعامۀ اجتماعی مربوط بحکومت وبعبارت دیگر نوع کارهائی که بواسطۀ نداشتن متصدی معین بر زمین مانده و هرگز نمیشود در سرپا نگهداشتن آنها فروگذاری کرد.»(7)
7ــ حضرت آیة الله العظمی حاج آقا حسن طباطبائی قمی مقیم مشهد مقدس: « بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله حکومت اسلامی بر خلاف همۀ رژیمهای متداول در حکومت هاست چون در این حکومت جعل قانون با خدای متعال است که قرآن مجید باشد و تعیین واسطه ارسال و مبین و شرح دهنده و مفسر آن هم با خود خداوند است که حضرت رسول اکرم(ص) و أئمۀ اطهار(ع) بعد از رسول اکرم میباشد که جانشینان آن حضرت مبیّن و مفسّر قانون نازله از مصدر جاری میباشند و نیز تعیین مجری و رهبر و امیر بر جامعه با خود ذات اقدس ربوی است که در مرتبۀ اول رسول خدا و بعد جانشینان آنحضرت (ص) می باشند و امروز که ولی امروز ما مدار امور بر جامعه بشری در پردۀ غیبت است نواب عام آنحضرت و فقهای جامع الشرایط از طرف آنحضرت منصوب شده اند برای امارت و حکومت و هر امری که زمین افتاده باشد و باید آن امر انجام بگیرد و حکومت اسلامی بدون ولایت فقهای جامع الشرائط معنی ندارد و لکن بنظر اینجانب وسعت ولایت فقیه رسولخدا (ص) و ولایت امیرالمؤمنین (ع) نمیباشد والله العالم »(8)
8ــ حضرت آیت الله حاج آقا رضا زنجانی که از یاران مرحوم دکتر محمد مصدق و ار روحانیون مبارز دورۀ اختناق سالهای 1332به بعد میباشد در بارۀ ولایت فقیه میفرماید: « ولایت فقیه بطور نامحدود باستناد آیۀ مبارکۀ (اولی الامر ـ 9) که در آن اطاعت بلاشرط و بدون چون و چرا از مردم خواسته شده است و باتفاق مفسرین و متکلمین امامیه در مبحث امامت مخصوص بائمۀ هدی علیهم الصلوة و السلام است درست بنظر نمیرسد چه معقول نیست خداوند حکیم اختیارات امام معصوم را بغیر معصوم واگذار نماید.»(10)
9ــ از تاریخ بیستم شهریور باین طرف در اکثر مصاحبه هائیکه خبرنگاران داخلی و خارجی با حضرت آیت الله العظمی شریعتمداری بعمل آورده اند نظر آنحضرت را در مورد ولایت فقیه سؤال نموده اند که در جراید داخلی و خارجی منعکس گردیده است شرح زیر قسمتی از مصاحبه ای است که خبرنگار روزنامۀ بامداد با حضرت آیة الله انجام داده اند:
« اجمالاً باید بگویم که در اسلام مسئله ای بنام ولایت فقیه وجود دارد ولی صحبت در بارۀ حدود آن می باشد که فقیه تا چه اندازه در امور ولایت دارد. ولایت فقیه تا حدودی که ثابت و محقق است در اعمالی است که متصدی شرعی ندارد و آن اعمال باید صورت گیرد و باصطلاح اعمالی که جواز آن « مفروع عنه » است و متصدی شرعی ندارد در آنجا ولایت با فقیه است و همچنین کنترل و مراقبت از قوانین مجلس شورا و آئین نامه های دولت و ادارات تابعه آن از لحاظ موافقت با شرع مقدس اسلام حق مسلم فقیه است و بالاخره فقیه در کلیۀ قوانین موضوعه و اجرای صحیح آن حق نظر و مراقبت دارد تا آنچه را که بر خلاف اسلام تشکیل شده است « وتو » یا فسخ نماید در مورد ولایت فقیه باید دقت شود که بگونه ای تفسیر نگردد که با قوانین دیگر حتی پیش نویس همین قانون اساسی سازگار نباشد و...» « بنابراین مسئلۀ ولایت فقیه نباید طوری تفسیر شود که از طرفی با اصول ثابته و مسلم چنانچه گذشت سازگار نباشد و از طرف دیگر دلیل و مبنای حقوقی نداشته باشد زیرا هر اصلی که با منافع اسلامی سروکار دارد یا باید دلیل صریحی از آیه و روایت داشته باشد و یا حداقل با فتوای مشهور فقهای شیعه مطابق باشد لذا اگر ولایت فقیه به گونه دیگری تصویب شود این شرط را هم دارا نخواهد بود و مبنای حقوقی نخواهد داشت و در آینده قانون اساسی را در معرض مناقشه و جرو بحث و یا احیاناً مخاطره قرار خواهد داد.»(11)
حواشی: 1ــ از مقدمۀ کتاب صلح الحسن شیخ رضی آل یاسین 2ــ تنبیه الامة و تنزیه الملة ص 46 3ــ همان ص 51 4ــ کتاب از آزادی تا شهادت پدر طالقانی ص 311 5ــ نامه ای از امام موسوی کاشف الغطاء ص 56 6ــ همان ص 57 7ــ کتاب مرجعیت و روحانیت ص 42 8ــ هفته نامۀ خلق مسلمان شمارۀ 9 تاریخ 15/7/58 9ــ منظور آیۀ 62 از سورۀ نساء میباشد 10ــ هفته نامۀ خلق مسلمان شمارۀ 12 تاریخ 6/8/58 11ــ کیهان شمارۀ 10811 پنجشنبه 29/6/58


Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com