منصور مظهر قدرت خدا

دکترحسن ابراهیم حسن مورخ نامدار مصری در کتاب " تاریخ سیاسی اسلام " در شرح سازمان خلافت عباسیان به نقل از " پالمِر " می نویسد: به دوران عباسیان که قیام دولتشان مدیون پارسیان بود طبعاً اندیشه های پارسی نفوذ یافت. وزیر پارسی نژاد در رأس دولت بود و دستگاه خلافت سازمانی چون امپراطوری ساسانیان داشت. خلیفه از رعیت روی بپوشید و وزیر و جلاد گرفت و هالۀ قدس و مهابت اطراف وی پدید آمد. رسوم پارس به دربار بغداد نفوذ کرد، نوروز و مهرگان عیدهای کهن پارسی را جشن گرفتند و خلیفۀ عباسی رسم خسروان بر خود گرفت و عظمت و جلال ایشان را تقلید کرد. هر کس که نزد خلیفه اندر می شد کمر خم می کرد و نزد وی زمین را بوسه می زد و چون نزدیک می شد روی خلیفه را می بوسید، البته جز بزرگان دولت کمتر کسی به این افتخار نائل می آمد. او می افزاد: به نظر عباسیان خلیفۀ عباسی به ارادۀ خدا، نه ارادۀ مردم حکومت می کرد. ابوجعفر منصور [ دومین خلیفۀ عباسی ] گفته بود: « من مظهر قدرت خدا در زمینم » در حالی که این سخن با وضع خلافت به دوران خلیفگان اول که قدرتشان مایه از مردم می گرفت اختلاف بسیار داشت. ابوبکر از پس تصدی خلافت گفته بود: « اگر نکو کردم یاری ام کنید و اگر بد کردم بصلاحم باز آرید » و هم عمربن عبدالعزیز گفته بود: « من از هیچکس بهتر نیستم فقط بار من از شما سنگین تر است. » حال بجاست ببینیم همین آئین دست و پا بوسی و فرهنگِ بزرگنمائی ما ایرانیان که متأسفانه یادگاری است از دوران تئوکراسی عهد هخامنشی و ساسانی که نفوذ و قدرت را از آن پیشوایان سیاسی ملبس به لباس دین می دانستند، در قاموس سرور آزادگان و منش امام معصوم ( حضرت علی (ع)) چگونه تأویل و تعبیر می شود، تو گویی که لسان الغیب همین زبان حال را به نظم کشیده است:

برو این دام بر مرغی دگر نه
کـه عنقـا را بلنـد اسـت آشیانـه

 ابن ابى الحديد در شرح داستان حرکت کاروان امام علی (ع) از اردوگاه نـُخیله به طرف صفین می نویسد: روز حركت از نخيله بيست و پنج شوال سال37هجرى بود و مسير حركت لشكر از طریق دير ابوموسى و مدائن. در خصوص استقبال مردم شهر انبار، از کتاب صفین نصربن مزاحم نقل مى‏كند: «...على (ع) به راه خود ادامه داد و چون كنار شهر انبار رسيد، " بنی خشنوشك " و برزيگران آن از آن حضرت استقبال كردند. [ خشنوشك كلمه فارسى و از ريشه ــ خوش ــ است ] آنان همين كه روبروى على (ع) قرار گرفتند همگى از اسبهاى خود پياده شدند و شروع به دويدن در ركاب وی كردند، گاه شانه به شانه و گاه پيشاپيش او مى‏دويدند، چند رأس قاطر نيز همراه داشتند كه آن ها را كنار راه او نگه داشته بودند. على (ع) پرسيد: اين چهار پايان كه همراه شماست براى چيست؟ و از اين كارهائی كه كرديد چه منظورى داشتيد؟ گفتند: اين كارها كه انجام داديم خوى و عادت ماست كه با آن اميران را بزرگ مى‏داريم، امّا اين قاطرها هديه‏اى است براى شما، و ما براى مسلمانان خوراك وبراى چهار پايانشان علوفه بسيار فراهم آورده‏ايم. امام (ع) فرمود: اما اين كارها كه مى‏گوييد خوى وعادت شماست و بدان گونه اميران را تعظيم و تکریم مى‏كنيد، بخدا سوگند اين كارها اميران را سودى نمى‏رساند و شما فقط خود و بدنهايتان را به زحمت مى‏اندازيد. پس ديگر آن را تكرار مكنيد. امّا اين مركوب ها كه آورده‏ايد اگر دوست داشته باشيد از شما بپذيريم فقط درصورتى خواهيم پذيرفت كه ارزش آن از ميزان خراج شما كاسته شود. امّا طعامى كه براى ما فراهم كرده‏ايد ما خوش نداريم چيزى از اموال شما بخوريم مگر اين كه بهاى آن را بپردازيم.» و درهمین مقوله " یعقوبی " در تاریخش می نویسد: ایرانیان گفتند ای امیرمؤمنان چرا هدیه های ما را نمی پذیری؟ فرمود: « نحن اغنی منکم بحق احق بان نفیض علیکم؛ ما براستی از شما بی نیازتر و به افاضۀ بر شما سزاوارتریم. »


Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com