مهـدی علیه اسلام: موعود اُمـم
استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است

از انتشارات حسینیۀ جوانان مراغه
نیمۀ شعبان  1393هجری قمری -1351

مهـدی علیه اسلام: موعود اُمـم

مجاهدات دامنه دار:
جورج جرداق ــ نویسندۀ لبنانی معاصر می گوید: روزی محمدبن ابراهیم بن اسماعیل... بن علی ــ هنگام عبور از خیابانی ( در کوفه ) پیره زنی را دید که دنبال بار خرمائی می دوید و هر چه از آن فرو می ریخت برداشته و در دامن پیراهن کهنه اش ــ جمع می کرد، پیش رفت و از حال او پرسید، گفت: « من کسی را ندارم جز چند دختر کوچک که نمی توانند پی کار روند و روزی تحصیل کنند و این قـُوت من و آنها خواهد بود ــ محمد بشدّت گریست و ناله کرد و گفت: « همین تو و امثال تو، به خدا قسم سبب می شوید که فردا در آیم تا کشته شوم »، و چنین هم شد...
نویسنده مزبور در فصلی از کتاب ( صوت العدالة الإنسانیة ـ الإمام علی ) مقداری دیگر از فعالیتهای مجاهدین تاریخ شیعه را بیان می کند بعد اینگونه نتیجه می گیرد: ( لِمِثل هذهِ المَبادی کانتِ الجَماهیر تتشیّع...) یعنی این مجاهدات پی گیر و اعتقادات جاندار بود که موجب شد توده های انبوه پیوسته شیعه شوند...
کاش آنان که اسماً خود را شیعۀ علی(ع) و پیرو ائمّه و منتظر مهدی (ع) می دانند باندازۀ این نویسنده مسیحی دید و انسانیّت می داشتند تا درک می کردند که مبادی انسانی و ایده های اجتماعی مقدّسی که در مذهب شیعه بود، اینسان آنان را پیش انداخت و دل و جان اجتماعات حسّاس را فریفتۀ پیشوایان آن مکتب کرد.
 و ای کاش شیعیان شناسنامه ای به مسئولیّت شیعه بودنشان واقف گشته و درک می کردند آئینی که پیرویش می کنند در راهش سالیان دراز کوششهای پی گیر شده، و سادات حسنی و حسینی هردم با خروج خود لای دیوارها و گوشۀ زندانها را بجان خریده اند و شهدای عظیم فضیلت حماسه ای خونرنگ درپهن دشت کربلا آفریده اند تا این مذهب و این آئین همچنان اصالت و برتریّت خود را حفظ نماید و گرنه اینهمه فشار و مصیبت از آغاز حکومت دودمان دنائت و رذالت اموی تا جنگهای صلیبی و حملۀ مغول و اختناق و تعدّیهای استعماری بسر هر ملتی وارد می آمد خاکسترش هم بباد فنا رفته بود.
پس بایستـی شیعه متوجه این حقیقت باشد قیـام و بپاخاستنـی که هنگـام ذکر نـام ( قائم ) لازم است به این معنی است که ما صاحب تاریخی درخشان و مجاهدات خستگی ناپذیریم و اکنون هم برای شرک در نهضتهای پاک آمادگی خود را تجدید می کنیم و بیاد تاریخ خون آلود پیشین و آرمانهای مقدّس سربازان فداکارمان، برای ایجاد یک همبستگی اخلاقی و تحوّل حقوقی آماده می باشیم...
با این هدف و ایده بود که ــ شیعه توانست در طی قرون و اعصار اصالت خود را حفظ نماید و در برابر حوادث روزگار بقول ( دکتر علی الوردی استاد جامعه شناسی دانشگاه بغداد ) مانند آتش فشان خاموش موجودیت خویش را از دست ندهد و بتدریج جا و آینده ای برای خود تأمین نماید ــ که مسلماً در این پیروزی رمزی یا رمزهائی وجود دارد. یکی از آن رموز همین انتظار فرج و اعتقاد به ظهور مهدی و پیروزی نهائی می باشد. که انتظار به ظهور مهدی یعنی آمادگی روحی و عملی و اعتقادی برای اصلاح و تغییر وضع جهان، و ایمان قاطع به زوال ظلم و پیروزی حتمی عدل در سایۀ رهبری مهدی علیه السلام.
برای روشن شدن مطلب وضع یک حزب یا جمعیّت مبارزی را درنظر بیاورید که بدست دشمن تار و مار شده، کتابهایش را سوزانده اند، سرانش را سر بریده و یا تیرباران کرده اند، افرادش را بزندان و طرفدارانش را بوحشت و فرار انداخته اند، راه معاش و زندگی را از هر طرف برویشان بسته اند... و بتمام معنی شکست خورده اند. ضمناً به آن ها می خوانند یا خودشان بخود تلقین میکنند که دیگر کسی نمانده است، همه نابود یا تسلیم شده اند و آینده و روزنۀ امیدی از هیچ جهت ندارند. این افراد و این مکتب چه حالی خواهند داشت؟ جز یأس وتسلیم و تن دادن به خیانت و مذلت یا پناه بردن به موادّ مخدّر، و تخدیر ها و آلودگیها آیا سرنوشت دیگری در انتظارشان هست؟
امّا بعکس، در شدیدترین حالات و گرفتارترین نفرات و ضعف ها، شعلۀ گرمی در دلها و نور ایمان و انتظاری در چشم ها باشد ممکن است خاکستر سردی و خاموشی روی آن ها را بگیرد اما زیر خاکستر باز زنده و گرم خواهند بود، هر قدر آن ها را بکوبند، افراد و سرانشان را از بین ببرند نخواهند مرد و در اولین فرصت از باقیمانده های آنان یا از پیوستگانشان نهال های برومند و شاداب سربلند خواهد کرد و بذر خواهد ریخت، زندگی و جهاد در نزد آن ها تا پیروزی وصال ادامه خواهد داشت. بنابراین اعتقاد و انتظاری که شیعه برای امام غائب قائم خود دارد از ارکان تشیّع و ضامن بقا و پیروزی آن است خصوصاً که از بزرگان خود پیامی دریافته اند که: « صابران و منتظران به ظهور مهدی مانند مجاهدان در رکاب رسول خدا(ص) هستند » و لذا نتیجۀ تلاشهای پی گیر خود را در نیمۀ شعبان که سالروز ولادت آن بزرگوار است متجلی می سازند والحق که این مراسم و معتقدات، مکتبی را امیدوار ساخته که پرچمش همیشه در اهتزاز است و در تمام مشکلات و پیش آمدها ناظر به آینده بوده ـ خود را ـ حلال مسائل و احتیاجات همۀ اعصار می داند. و این حقیقتی است که آشنایـان با عقایـد شیعه ناخود آگاه بر زبان می رانند. ماننـد پرفسور کـُربن ( professeur Henri Corbin ) استاد دانشگاه سوربن پاریس که نکتۀ حالبی را متوجه و متذکر شده است. او می گوید: « کاتولیک ها و محافل کلیسا جنب و جوش بیشتری پیدا کرده اند... ولی چه سود که مسیحیت دین زنده ای نیست، هرچه تلاش و فکر می کند نظرش به عیسی و به گذشته است، دین مسلمان های اهل سنـّت نیز به نبوّت و خاتمیّت متوقف می شود ــ امّا مذهب تشیّع مذهبی است زنده ــ زیرا شیعه همواره نظر به آینده دارد بر خلاف دیگر ادیان و مذاهب که به گذشته نظر دارنـد.»
خواهید گفت پس چرا این عقیده شیعه را سعادتمند نساخته است؟ جواب اینست: روزی که مردم حقیقتاً معتقد بودند، به نتایج آن اعتقاد هم رسیدند. واضح است که در اینجا نمی خواهیم تاریخ شیعه را ورق بزنیم. زیرا این کاری است بس مشکل و از عهدۀ رسالۀ کم حجم بیرون، و گرنه روشن می کردیم که چه آثار مهمی بر اثر این عقیده بوجود آمده است. پس از رحلت پیامبر هیچ طایفه و دسته ای به اندازۀ شیعه مظلوم نبوده و دشمنان نیرومندی همچون حکـّام مقتدر بنی امیّه و بنی عباس نداشت و پس از آن ها حکومتهای بعدی در ظلم و اجحاف و کشتارهای بیرحمانه شیعه از اسلافشان پیشی گرفتند که هرگاه اینهمه ستم و سختگیری در طول زمان در بارۀ هر ملت بسیار مقتدری شده بود امروز نام و نشانی نداشت. مطالعۀ صفحات تاریخ این حقیقت را روشن می کند که صدها مذهب و طایفه بمراتب نیرومندتر از شیعه بوده و سالهاست که اثری از آن ها نیست. لکن بر اثر این عقیدۀ پاک و شریف ارکان ظلم متزلزل و کاخهای ستم واژگون گردیده است. قیامهای مردانۀ بنی هاشم و پیروانشان مانند محمد نفس زکیه و برادرانش، مختار بن ابی عبیدۀ ثقفی و دیگر بنی الحسن و بنی الحسین در برابر بیدادگری ها و استبداد حکـّام جور از بنی امیه و بنی عباس، و بسیاری از نهضتهای مهم دیگر در مقابل دولتهای استعمارگر مانند قیام دلیرانۀ محمد احمد سودانی در اواخر قرن نوزدهم و پیروزیهای شگفت انگیزش در آفریقا در برابر استعمار انگلستان همگی زائیدۀ عقیدۀ مهدویّت است. چه آنها که خود را مهدی موعود می پنداشته یعنی متمهدی بوده اند و چه آنانکه به سبب عقیدۀ تشیع و ایمان به مهدی و استمداد از وجودش قیام نموده اند. تشکیل بسیاری از دولت ها در ممالک اسلامی مانند مصر و ایران زائیدۀ همین اعتقاد است که نمونۀ آن ها دولت خوشنام فاطمیین در مصر و ادریسیان در تونس و مغرب و صفویه در ایران است، که فرزندان یک درویش بنام شیخ صفی با اتکاء به این عقیده به مقام سلطنت رسیدند. و حتی بقول ( دکتر علی الوردی ) دو نهضت عظیم که در قرن اخیر در کشور ایران بوجود آمد: یکی قیام در برابر امتیاز انحصار دخانیات بر علیه انگلستان که با فتوای تاریخی میرزای شیرازی آغاز گردید، و دیگری نهضت مشروطه خواهی، که هر دو بوسیلۀ علما و مجتهدین شیعه رهبری می گردید. پس این تنها شیعه است که روز بروز در ازدیاد است. این مقاومت دلیرانه در طول تاریخ و این مجاهدات مردانه و مستمر و این فداکاریهای عجیب آن ها را زنده نگهداشت و خواهد داشت و در نموّ و ازدیاد خواهند بود. بزرگترین آرزوی شیعه این است که فرج آل محمّد را دریابد و از اصحاب امام زمان باشد، اگر در این آرزو مرد بشهادت رسیده و اگر به آن رسید به سعادت ابدی نائل گشته است. اینست سرّ بقاء و پیشرفت این طایفه.

مشخصات مهدی موعود:

مورخان ولادت « امام حجّة بن الحسن المهدی » را به سال 255 هجری قمـری دانسته اند که در شب جمعه نیمۀ شعبان پای بدین گیتی نهاد. او همنام پیامبر اکرم است. ملقب به مهدی، از اولاد علی (ع)، نهمین نسل سیدالشهداء( حسین بن علی (ع)، و فرزند بلافصل ابومحمّد الحسن بن علی معروف به عسکری ( امام یازدهم ) و نرگس خاتون.
محدّثان در توصیف امام گفته اند: چهره اش گندم گون، ابروانش پیوسته، چشمانش سیاه و جذاب، شانه اش وسیع، دندان هایش گشاده، بینی اش کشیده و زیبا، گونه هایش کم گوشت و اندکی متمایل به زردی که از بیداری شب عارض شده، بر گونۀ راستش خالی مشکین، عضلاتش محکم، هیأتش خوش منظر و رباینده و در میان شانه اش اثری چون اثر نبوّت می باشد. اوشبیه ترین مردمان است به حضرت محمّد (ص).
قبل از به دنیا آمدنش همواره کوشش می شد که تولدش از مردم و بویژه دربار عباسی پنهان بماند. زیرا بر مبنای بشارات کتب پیشینیان و روایات اسلامی ( در همین جزوه می خوانید) اشتهار یافته بود که از امام عسکری فرزندی بوجود می آید که برهم زنندۀ اساس حکومتهاست. از اینرو نه تنها زندگانی حضرت عسکری بلکه امام هادی نیز از مدت ها قبل مورد مراقبت کامل بود. و از طرف عباسیان سعی می شد که از بوجود آمدن و پرورش این کودک جلوگیری شود.
ولی علی رغم اقدامات و تحقیقات جاسوسان خلافت عباسی ـ موعود ادیان ـ به دنیا آمد و تا روز شهادت پدر بزرگوارش ( به سال 260 هجری ) بارها افرادی از شیعیان و یاران، آن حضرت را دیده بودند. و هنگام درگذشت حضرت عسکری نیز مردم مشاهده کردند که از اندرون سرا در آمد، و عموی خود جعفر را به یکسو زد و بر پیکر پیشوای فقید نماز خواند.
در این هنگام، دستگاه خلافت از وجود امام عصر مطلع و بلافاصله از طرف المعتمد عباسی دستور هجوم و تفتیش و جلب و احیاناً قتل وی صادر شد. ولی به جهت اینکه روی زمین نبایستی از حجّت خدا خالی بماند و آن خلاف مشیّت الهی است دستِ غیب از آستین بدر آمد و خالقی که به شهادت قرآن: حضرت ابراهیم را از آتش نمرود، حضرت موسی را از کید فرعون، حضرت عیسی را از دست جبّاران یهود و پیامبر اکرم را در غار ثور از دست کفار قریش نجات داده بود آن حضرت را هم از دیده ها غائب گردانید و کوشش متجاوزان غیر از رسوائی برای خودشان، ثمری ببار نیاورد، که:
گر نگهدار من آنست که من می دانم
شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

غیبت صغری و غیبت کبری:

به این تریتب مهدی (ع) از دیده ها غایب شد تا به هنگامی مناسب ظهور کند، اجتماعی قرآنی بسازد. حکومت انسانی محمّد (ص) را تجدید نماید، انسان را به هدف اصلی آفرینش رهبری کند، به مشکلات زندگی پایان دهد، و با ترسیم کمال نهائی و سوق دادن بشر به سوی آن، تهی بودن ها را از میان ببرد.
این غیبت تا سال 329 هجری ( 69 سال ) به این ترتیب بود که؛ امام از دیدگان عموم پنهان، لکن شیعیان خاصّ آن حضرت می توانستند مسائل مورد نیاز خود را بوسیلۀ چهار نمایندۀ خاصّ ازحضرتش سؤال کنند و پاسخ آن را بطور کتبی دریافت نمایند و گاهگاهی گروهی بوسیلۀ آنان بدیدار حضرتش نائل می آمدند. اسامی نمایندگان چهارگانۀ آن حضرت در غیبت صغری (کوچک) که یکی پس از دیگری به این مقام عظیم نائل آمدند به قرار زیر است:
 1ــ جناب عثمان بن سعید عَمری؛ که منصوب به قبیلـۀ ( بنی عَمـروبن ِعامِـر) است وی از یازده سالگی افتخارخدمتگزاری به خاندان رسالت را پیدا نمود و ازاصحاب و یاران امام هادی و حضرت عسکری بوده و از سال 260 به بعد نیز تا روز وفاتش افتخار نیابت خاصّ از جانب حضرت مهدی (ع) را داشته است.
 2ــ جناب محمدبن عثمان؛ فرزند سفیر نخستین. دوران سفارت او طولانی و گسترده بود و همواره نامه های شیعیان را به حضور امام علیه السلام می رسانید و پاسخ کتبی را به شیعیان باز می گردانید. این دو سفیر ( پدر و پسر ) آنچنان مورد وثوق و اطمینان بودند که حضرت عسکری در بارۀ شان فرمود: « عمری و فرزند او مورد وثوق من هستند، هرچه از من برای شما نقل کنند، حقیقتی است که از من شنیده اند و نقل می نمایند. هر دو نفر، مورد اعتماد من هستند، به سخنان هر دو گوش فرا دهید و دستورات هر دو را اجرا نمائید.»
 3ــ جناب حسین بن روح؛ که در جامعۀ آن روز جهان شیعه به عقل و درایت معروف و از نزدیکان محمدبن عثمان ( سفیر دوم ) بود، وی بعد از خود، موضوع سفارت را به فرمان امام به حسین بن روح واگذار نمود.
 4ــ جناب علی بن محمد سَمری؛ آخرین سفیر امام است، در یکی از روزهای نیمۀ اول شعبان المعظم سال 329 هجری توقیعی از ناحیۀ مقدس حضرت مهدی(ع) به این شرح بعنوان ( سفیر چهارم ) شرف صدور یافت:
 یاعلیّ بن محمّدسَمری أعظمَ الله أجرَإخوانِکَ فِیک فانـَّک مَیِّتٌ مَا بَین سِتة ایّام ... ای علی بن محمد سمری، خدا پاداش تو و برادرانت را زیاد گرداند. بدان که تو در شش روز آینده دنیا را وداع خواهی گفت. أمر تو تمام شد و وصی و جانشینی بعد از وفاتت نخواهد بود و بتحقیق غیبت کلی اتفاق می افتد و ظهور ما بإذن و امر پروردگار ما خواهد بود، و برای تحقق آن مدت طولانی لازم است و آن وقتی است که قلوب را کدورت و قساوت بگیرد و زمین پر از ظلم و جور شده باشد هر کس از شیعیان ما قبل از خروج سفیانی و صیحۀ آسمانی ادعای مشاهدۀ مرا نماید دروغگوی محض است و برای ما افترا می گوید.
 وی در نیمۀ شعبان سال 329 در گذشت و با رحلت او باب سفارت خصوصی بسته شد و غیبت کبری آغاز گردید، و ادارۀ امور شیعیان و بیان حلال و حرام و رسیدگی به کلیۀ شئون زندگی مردم، به فقهای بزرگ شیعه که وارث انبیاء و نمایندگان عامّ آن حضرت هستند واگذار گردید و به نیابت خصوصی، که فردی بطور معین نمایندۀ امام گردد خاتمه داده شد، واین غیبت تا کنون ادامه یافته است. و در این مدت طولانی است که بزرگترین مرحلۀ امتحان در دار طبیعت و آزمایش ایمان خلق وجود دارد تا معلوم شود در خلال این روزگاران که هر بامداد خورشید از کرانۀ افق شرقی سر بر می آورد و بر سرتاسر صحنه های زندگی مردمان می تابد، اهل قرون و اعصار در هر نقطه یی از جهان چگونه عمر خویش را سپری می کنند و از هستی و نیروهای خویش چه نتیجه می گیرند، و هر فرد یا گـروه در برابـر احساس وظیفـه چه می کننـد چگونه برنامۀ زیست خـود را نظـم می دهند علت بوجود آمدن چه اعمال و حوادثی می شوند. پس غیبت کبری فرصتی بود برای امتحان، و اکنون مردم ما، معتقدنـد که مهـدی (ع) در نهان جهان زندگی می کند تا روزی، هنگام حصول اقتضای تامّ پا در میان اجتماعات نهند و پرچم عدالت و توحید را بر فراز بلندترین آبادیهای گیتی باهتزاز در آورند.
در اینجا ممکن است مسئلۀ طول عمر امام(ع) برای برخی نیاز به توضیح داشته باشد. لکن آن هایی که دین را پذیرفته اند و معتقدند که دین ازایمان به غیب و اعتقاد به ماوراءالطبیعه آغاز می شود و با معجزات ( کارهای خارق العاده ای که از انبیاء ظاهر می شود ) اثبات می گردد ـ برای اینان جای توضیحی نیست ـ و آن هایی که به حکم عقل تسلیم اند می دانند که عقل ابداً و به هیچ جهت از قبول عمری طولانی امتناع و ابائی ندارد و اگردلیل علمی معتبر باشدعلماء ودانشمندان می دانند که به اتکاء دانشهای مخصوص و معینی نمی توان در همۀ حقایق عالم اظهار نظر کرد و هم چنین می دانند که مطلق علم هم منافاتی با آنگونه حقایق و عقاید ندارد. موریس مترلینگ می گوید: دکتر کارل در سال 1912 در آزمایشگاه إتازونی یک تکـّه از قلب یک جوجۀ نا رسیده را در آورد و در آزمایشگاه خویش تربیت کرد یعنی غذای لازم به آن داد بعد از یک شبانه روز دو برابر شد و سپس چنین نتیجه گرفت که اگر قطعه گوشت اولیه را به همان صورت پرورش داده و غذای لازم را به آن برساند در ظرف ده سال این قطعه گوشت نارسی که ابتدا یک سانتی متر مکعب بود به قدری بزرگ می شود که حجمش با چهل میلیون کرۀ زمین برابری می کند.

نتیجه: یک نفر انسان که اندکی اطلاع از قوانین و نظامات موجود در طبایع کائنات و حیوانات پیدا می کند می تواند با تصرفی قلب نارس یک جوجه را در خارج وجود او نگهداری کند که سال ها به حیاتش ادامه دهد و به قدری آن را بزرگ کند که جمیع موجودات زندۀ کرۀ زمین در برابرش ناچیز باشند در صورتی که نه تنها قلب مرغ و خروس بلکه خود آن ها با کنترل دقیق دستگاه خلقت از یک اندازۀ معین تجاوز نمی کنند. که باز خود این کنترل هم درکوچکی و بزرگی نباتات و حیوانات و هم در شمارۀ آن ها قابل دقت و مطالعه و بحث بوده و از ادلـّۀ بسیار روشن و محکم بر وجود ناظم و مدیر و مدبّر در جهان است در این صورت به چه دلیل می شود پروردگار را محدود کرد که حتماً باید موجودات را به کیفیتی که ما می بینیم اداره کند و از زنده نگهداشتن یک انسان ممتاز در ظرف هزارو دو هزار سال عاجز و ناتوان باشد.
 خصوصاً که ضمن مطالعه در موضوع ( مهدویت ) مطلبی جلوه گری خاصّی دارد و آن این است که: تمام مصلحان بزرگی که رسالتی الهی دارند و باید بر دست مبارکشان اصلاحاتی مهم انجام یابد زندگی شان با امورخارق العاده آمیخته است. مثلاً: حضرت ابراهیم ولادتش و رشدش و سالم ماندنش با تفتیشی شدید و مراقبت عجیب مأموران نمرود و دیگر کارهایش تا درآتش رفتن و به سلامت بیرون آمدنش همگی اعجاز آمیز است. هم چنین حضرت موسی ولادتش علی رغم مراقبت های فوق العادۀ عمّال فرعون و به دریا افکندنش و سالم به دست فرعون افتادنش و پرورش یافتنش به سرپرستی فرعون و سایر امور مربوط به آن بزرگوار همه اش خارق العاده است. حضرت عیسی تولدش از دختری باکره، بدون پدر و تکلـّمش در گهواره تا دیگر کارها و امور مربوط به آن حضرت همگی اعجاز آمیز است. در این صورت چرا وقتی نوبت به بزرگترین مصلح جهان می رسد که اصلاحاتش بمراتب وسیعتر و عمیقتر از آن ها خواهد بود چون و چرا کنیم، آری کیفیت ولادت و رشد آن حضرت مانند ابراهیم و موسی با مراقبت شدید خلیفه و گماشتن ده نفر جاسوس به نام طبیب و قاضی و خدمتکار بر او به قدرت پروردگار تحقق یافت، پس طول عمر شریفش نیز یکی از آن خوارق عادات است، که در زندگی همۀ مصلحان بزرگ از ابراهیم تا شخص شخیص خاتم انبیاء(ص) فراوان است. با این تفاوت که بعضی از خوارق عادات سایرین مانند تولد از باکره به کلی در جهان بی نظیر است ولی عمر طولانی تر از حدّ طبیعی نظایر فراوان دارد که در کتب مربوطه نقل شده است، به نصّ قرآن حضرت نوح نهصد پنجاه سال در میان قومش درنگ کرد. بنابر این بر مبنای هیچ قاعده و به استناد هیچ قانونی ـ چه علمی و چه عقلی و فلسفی منکرین حق تخطئه و ردّ و انکار اعتقاد به ولی عصر(عج) را ندارند ـ امّا دلیل معتقدین در این عقیده نقل است یعنی پس از آنکه با ادلـّۀ بسیار صدق ادعای حضرت خاتم انبیاء و حقانیت رسالت آن بزرگوار را دانستند بر حسب احادیث و روایاتی که از طرق شیعه و سنی به حدّ تواتر از آن بزرگوار نقل و در کتب معتبر ثبت شده و حتی کتابهای مخصوصی به قلم اهل سنت در این باره تألیف گردیده، به اضافۀ اینکه هیچگونه مانع عقلی و علمی هم برای قبول آن ها نبوده است آن ها را پذیرفته اند.

 بشارات پیشینیان:

 علاوه بر این ـ تذکار این مطلب ضروری است که: اعتقاد به ظهور مصلح، ملـّی است، یعنی با توجه به کتابهای : زبور، زند، اشعیاء، شاکمونی، اوستا، انجیل متی، اجیل یوحنا و... و بشارات و اشارت هائی که در کتب مزبور رفته این حقیقت را روشن می کند که اهل همۀ ادیان بدان اعتراف دارند و به ظهور نجات دهنده ای بزرگ منتظرند که: در گاتهای زردشتیان ( بخشی از اوستا ) از او سوشیانی تعبیر شده و برهمنان هندوستان منتظر ( ویشنو) اند که برکوههای شرق و غرب حکومت خواهد کرد و در زبور از خدای خواسته می شود که امور دنیا را به ملک زاده بسپارد و سرانجام جهان از آن ِبندگان صالح باشد و یهودی ها منتظر پیامبر آخرالزمان و ماشیع یا مهدی بزرگ، پادشاهِ پادشاهان می باشند و عیسوی ها به بازگشت مسیح و مسیای موعود معتقدند پس؛ فکر مهدی و آرزوی فرج، اندیشه ای است که تقریباً همۀ ملل را به خود مشغول داشته است.
به کسی جمال خود را ننموده ایّ و بینـم
همه جا به هر زیانی بود از تو گفتگوئی

 امّا اسلامی بودن آن، اصلی است روشن. که احادیث این موضوع در کتب علمای اسلام به قدری فراوان است که کمتر به آنقدر در مورد دیگری حدیث رسیده است. و به اقرار دانشمندان فنّ حدیث، احادیث نبوی راجع به مهدی (ع) بیش از حدّ تواتر( ثبوت قطعی ) است.
با این بیان؛ دیگر روشن گردید که اصل موضوع مهدیگری اختصاص به شیعه ندارد و هر مسلمانی که به پیامبر اسلام گرویده است باید به آن اعتقاد داشته باشد، چنانکه اکثر علمای اهل سنـّت مطلب را همینگونه تلقی کرده اند و بیش از پانصد حدیث و روایت در بیشتر از شصت کتاب از کتب معتبرشان راجع به آن بزرگوار آورده اند.
 از قبیل: صحیح بخاری، صحیح ترمذی، سنن أبی داود، حدیث الولایۀ طبری، جامع الاصول إبن اثیر، مسند حنبل شیبانی، فتوحات مکیّۀ محی الدین بن عربی، و نیز عدّه ای از علمای اهل سنت در بارۀ مهدی (ع) کتابهای ویژه تألیف نموده اند
همچون: اَلأبعین، مناقب المهدی، نعت المهدی تألیف: حافظ ابونعیم اصفهانی
اَلبیان فی اخبار صاحب الزمان حافظ گنجی شافعی
 اَلقول المختصر فی علامات المهدی المنتظر علی بن محمد بن صبّاغ مالکی
 اَلبرهان فیما جاء فی صاحب الزمان متقی هندی
و از مجموع همۀ آن ها بر می آید که مسئلۀ مهدویت و اعتقاد و انتظار امام غائب و قائـم از دودمـان رسالت یکی از مسائـل متفـّقٌ علیـه و مسلـّم عالـم اسـلام می باشد. از قبیل:
 1ــ حافظ ابونعیم ازعلمای معروف اهل سنت، به سند خود از ابوسعید خدری روایت کرده است که رسول خدا فرمـود: مردی از اهل بیت من خروج خواهد کرد، به سنت من عمل می نماید و خدا به سبب او برکات خود را از آسمان نازل و از زمین ظاهر می کند. دنیا را پر از عدل می سازد همانطوری که قبلاً پر از ظلم و جور شده باشد.
 2ــ در ینابیع المودّه از شیخ کمال الدین نقل شده که پیامبر اکرم فرمود: برای خدا خلیفه ای است که در آخرالزمان ظاهر و در وقتی که زمین پر از ظلم و جور شده است ظهور، و دنیا را پر از عدل و قسط خواهد کرد.
 3ــ عَن جابربن سَمرة: قالَ سَمِعتُ النبیّ (ص) یَقول: یَکونُ إثناعَشرَة اَمیراً فقال کلمة ٌ لم اَسمَعهُما فقال أبی، إنهُ قال کلهُم مِن قریش؛ جابربن سمره می گوید: از رسول اکرم (ص) شنیدم که می فرمود: پس از من دوازده امیر خواهند بود، سپس کلمه ای فرمود که من نشنیدم. پدرم گفت که فرمود همۀ آن ها از قریش خواهند بود. این حدیث به همین مضمون و با عبارات مختلف در صحیح بخاری جزء چهارم کتاب احکام، صحیح ترمذی جلد 2، صحیح مسلم جلد 2، صحیح أبی داود جلد 2، کتاب المهدی، مسند احمد حنبل جلد 5، المستدرک علی الصحیحین جلد 3، و نیز در صواعق إبن حجر، نورالأبصار شبلنجی، فصول المهمۀ إبن صباغ مالکی و البیان گنجی شافعی نقل و متواتر دانسته شده است.
و نیز در قرآن کریم آیات بسیاری است ( متجاوز از 133 آیه ) که أئمّۀ دین و مفسرین شیعه و سنی آن آیات را مربوط به حضرت مهدی (ع) دانسته اند. که از آن جمله است:
 1ــ وَلقد کتبنا فِی الزَّبور مِن بَعدِالذکر أنَّ الأرضَ یَرثها عِبادیّ الصّالِحُون. إنَّ فِی هذا لبَلاغاً لّقوم ٍعابدین؛ ما علاوه عموم کتب وحی در زبور داود نیز نوشتیم که سرانجام زمین در اختیار بندگان شایستۀ مان درخواهد آمد. و همانا این یادآوری ها مردم خدا پرست را کافی است. ( سورۀ انبیاء آیات 105 و 106 )
 2ــ وَنـُریدُأن نمُّنَ عَلی الـّذینَ استضعِفوُا فِی الأرض وَنجعَلهُم أئِمّة ًوَنجعَلهُم الوَارثین؛ بر آنانکه ناتوان شمرده شده اند منـّت می نهیم و می گردانیمشان پیشوا و وارثان زمین.( سورۀ قصص آیۀ 5 )
 3ــ یَاایِّهاالذینَ آمَنو مَن یَرتدَّ مِنکُم عَن دِینِهِ فسَوفَ یَأتِی الله بقوم ٍیُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونه أذلـّةٍ عَلی المُؤمِنینَ أعِزَّة ٍعَلی الکافِرینَ یُجاهِدوُنَ فِی سَبیل الله؛ ای کسانیکه ایمان آورده اید هرکس از شما مرتدّ شود و بازگردد از دین خود بزودی بیاورد خدا قومی را که دوستش دارند و دوستشان دارد، فروتنان برای مؤمنان و گردن فرازان بر کافران، و کوشش نمایند در راه خدا و برای خدا.( سورۀ مائده آیۀ 54 ) و در تفسیر این آیات: پیامبر اکرم(ص) فرمود: اوصیای بعد ازمن دوازده نفرند، همۀ شان از قریش اند اولشان علی است و آخرینشان مهدی، نه نفر از آن ها از اولاد حسین هستند، نهمی قائم ما خواهد بود.
و امام علی (ع) فرمود: مهدی موعود از ما بوجود خواهد آمد و در آخرالزمان ظهور می نماید، در بین هیچ ملتی، مهدی منتظری جز او وجود ندارد.
و فاطمه (س) به فرزندش حسین فرمود: از پیامبر خدا شنیدم که نه تن از أئمه از نسل تو هستند و نهمی آنان قائم است.
و امام حسن(ع) فرمود: أئمۀ بعد از رسول خدا دوازده نفرند و مهدی این امّت از ایشان است.
و امام حسین(ع) فرمود: دوازده امام از ما هستند علی بن ابیطالب اول آنان و آخرینشان نهمین فرزند من و قائم به حق می باشد.
و امام سجاد(ع) فرمود: ولادت قائم ما بر مردم مخفی می ماند بطوریکه خواهند گفت اصلاً متولد نشده است.
و امام باقر(ع) فرمود: پیروزی عظیمی به هنگام ظهور حضرت مهدی (ع) تحقق خواهد یافت و هیچ انسانی نخواهد ماند مگر آنکه به رسالت محمدی (ص) اقرار خواهد کرد.
و امام صادق(ع) فرمود: هرکس به تمام امامان اقرار کند امّا وجود مهدی را منکر شود مانند کسی است که به همۀ پیامبران معتقد شود و نبوّت محمد (ص) را انکار نماید.
و امام کاظم(ع) فرمود: قائمی که زمین را از وجود دشمنان خدا پاک می نماید و از عدل و داد پر می کند پنجمین فرزند من است.
و امام رضا(ع) فرمود: قائم معهود کسی است که در سن پیران ولی بصورت جوانان ظاهر می شود، عصای موسی و انگشتر سلیمان نزد اوست، و او چهارمین فرزند من است.
و امام جواد(ع) فرمود: قائم ما همان موعودی است که در زمان غیبت باید در انتظارش بود و در زمان ظهور باید اطاعتش کرد، و او سومین فرزند من می باشد.
و امام هادی(ع) فرمود: بعد از من فرزندم حسن امام است و بعد از او، فرزندش همان قائمی است که عدل و دادش تمام زمین را فرا می گیرد.
و امام عسکری(ع) فرمود: اطاعت آخرین امام ما مثل اطاعت اولین امام است پس هر کس آخرین فرد از ما را منکر شود مانند کسی است که اولین امام را انکار نموده باشد. بدانید که غیبت فرزندم به قدری طولانی می شود که مردم در شکّ واقع می شوند مگر افرادی که خدا ایمانشان را نگهداری کند.
خلاصه آنکـه در خود اسـلام مسئلۀ مهدویت و وعـدۀ انتظار امـام غائب بسیـار قدیمی و ریشه دار بوده ـ نه اختراع ایرانی ها و اقتباس از زرتشتی است ( آن طور که امثال دامستتر Darmestetev مستشرق ظاهراً یهودی فرانسوی گفته اند ) ـ و نه اختصاص به مذهب تشیع دارد، بلکه اتصال آن بطور وضوح به شخص نبیّ مکرّم می رسد.
یکی دیگر از نشانه های سابقه داشتن و ریشه دار بودن و مقبولیت عمومی این عقیده در میان مسلمین همان تعداد قابل توجه مدّعیان مهدویّت از اوایل اسلام به این طرف در تمام بلاد و اقطار اسلام است، و تقریباً عمل همگی هم قیام علیه ستمگری خلفا و حکام یا داعیۀ اصلاحات مذهبی بوده است. ذیلاً چند نفر از کسانی را که بعنوان مهدی قیام و دعوی مهدویت نموده اند، یا پیروانشان چنین نسبتی را به آن ها داده اند، نام می بریم:
 1ــ طبری در جلد 4 تاریخ خود می نویسد: محمّد حنفیّه را مختار بعنوان مهدی معرفی کرد تا توانست از مردم بیعت گیرد. معتقدین به مهدویّت محمد حنفیه به نام کیسانیّه معروفند و اعتقاد دارند که او در کوه ِرضوی ( ما بین مکه و مدینه ) غائب شده و روزی ظاهر خواهد شد.
 2ــ ابوالفرج اصفهانی در کتاب (مقاتل الطالبیین) می نویسد: گروهی از مردم محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن (ع) را مهدی می دانستند.
 3ــ شهرستانی در کتاب (ملل و نِحل) و نوبختی در کتاب ( فِرقُ الشَیعه ) می نویسند کیسانیّه محمد حنفیّه را، جارودیّه محمدبن عبدالله بن حسن را، ناووسیّه حضرت جعفربن محمد را [ امام صادق (ع)]، واقفیّه امام موسی بن جعفر را، اسماعیلیّه اسماعیل بن جعفر را، باقریّه حضرت امام باقر را، محمدیّه سیّدمحمد بن علیّ النقی برادر امام عسکری را و ابومسلمیّه ابومسلم خراسانی را مهدی موعود می دانستند.
 4ــ صدوق دَمبَلوُجی در کتاب ( الیزیدیّه ) می نویسد: یزیدیّه، یزیدبن معاویه را مهدی می دانند و معتقدند که به آسمان صعود کرده و بعداً باز می گردد و دنیا را پر از عدل و داد می کند. این است نتیجۀ استعمار فکری و استحمار عقیدتی که یزید را با آنهمه مفاسد اخلاقی اش، که در مدت سه سال حکومتش ــ در سال اول حکومت، پسر پیغمبر را به قتل رسانید. در سال دوم، مدینه شهر پیامبر را قتل عام نمود و در سال سوم حرم کعبه و قبله گاه مسلمین را به منجنیق بست ــ در دیدگان کوته بین، مهدی موعود جلوه می دهد.
 5ــ هم چنین ابومحمد عبدالله مهدی که در سال 297 در آفریقا سکـّۀ حجة الله به نام خود زد، محمدبن عبدالله مغربی الحسن که در مغرب اقصی در سال 522 دعوی مهدویت نمود و جنگهای مهمی کرد. نیز ابوالکرام الدّرانی در بخارا دعوی مهدویت نمود و اتباع او به 000، 60 نفر رسیدند و بعداً در حملۀ مغول کشته شد. عباس الرّیغی در اواخر قرن هفتم در مغرب اقصی دعوی مهدویت کرد و شورش نمود. السید محمد الجونیوری الهندی که در سال 901 دعوی مهدویت نمود و خلق کثیری با او بیعت کردند. محمدبن عبدالله سودانی در قرن 12 هجری قیام کرد و شهر خرطوم و سپس سودان را گرفت. و نیز عدّۀ بی شمار دیگری که از آشفته بازار اعتقادی و همچنین از اعتقاد ریشه دار مردم در خصوص مهدی و مصلح استفاده کرده و دعوی مهدویّت راه انداخته و در هر زمان گروهی را به دنبال خود کشیده اند که تاریخ اسلام و جهان نمونه های بسیاری از آن ها را به یاد دارد که از آن جمله است:
در اوائل عصرغیبت؛ محمد بن علی شلمغانی، محمدبن نصیر نـُمَیری، حسین بن منصور حلاج، و بعدها یعنی قریب به دوران معاصر؛ غلام احمد قادیانی، میرزا طاهر حکـّاک اصفهانی، سیدعلی محمد باب شیرازی و... را می توان نام برد. و این هر دو موضوع اعتقاد و ایمان مردم را به موضوع مهدویت به خوبی آشکار می کند ریشه و اساس این حقیقت را نشان می دهد که از ابتدا چنین نویدی به مردم داده شده بود. منتها یا مردم در تشخیص مصداق اشتباه کرده اند و یا فریبکاران و سود جویان از جهل و کم اطلاعی مردم سوء استفاده نموده اند.

 اَلسّلامُ عَلی المَهدی:

 نکته یی که در پایان و بعنوان حسن ختام این مجمل می بایست یادآوری شود مسئلۀ انتظار است و کیفیت انتظار، و آن آمادگی است و حالت آماده باش داشتن، و تهیّۀ مقدّمات برای آنچه که انتظارش را داریم، زیرا:
 موعودی که شیعه به انتظارش نشسته؛ مبلـّغ حماسه و سربلندی و مبارزه با ظلم است و فساد، و مرد شمشیر و فریاد و خروش و شورش و پایمردی و پیشروی و... پس شیعیان او می بایستی، شعار انتظار خود را با این جمله بیاغازند: « السلام علی المهدی الذی وعدالله به الامم أن یجمع به الکلم و یلم به الشعث و یملاء به الأرض عدلا و قسطاً، و ینجز به وعدالمؤمنین؛ بر مهدی درود باد، که خدای به ملت ها رسیدنش را نوید داده تا مکتب ها را به وسیلۀ اویکی کند و نیروهای پراکندۀ خلق ها را به کمک او درهم فشارد، و به رهبریش یک جهان حقوقی که کران تا کران، داد و دادگری باشد پدید سازد، و وعدۀ مؤمنان را به عمل آورد.»
 زیرا ملتی که دارای این شعار باشد هرگز و هرگز به فکر نفاق و تشتت آراء نمی افتد و نا بسامانی و بد فکر و بی فکری، شهوت و مفسدت، دزدی و فحشاء، نیرنگ و فریب، و... در مجامع آنان راه ندارد.
 اینـک! آیا ملـّت شیعه، بلکـه ملت اسـلام، با این طـرز تفکـر و رفتـاری که دارد می تواند با آن اجتماع موعود همساز باشد؟ اینجاست که مضمون آن روایت به وقوع می پیوندد: « آزاری را که قائم به هنگام رستاخیز خویش، از جاهلان آخر الزمان بیند بسی سخت تر است از آن همه آزار که پیامبر از مردم جاهلیت دید برای همین است که خواجه نصیرالدین طوسی می گوید: ما لیاقت یاوری و طرفداری آن حضرت را نداریم، و زمینۀ روحی و اجتماعی ما مساعد آن چگونگی نیست.
این همه تأکید اهمیّت انتظار و نوید آن ثواب ها، برای بوجود آمدن محیط مساعد و تربیت شدن افراد شایسته است، پس انتظار حقیقی و صحیح، آمادگی بوجود آوردن و آماده بودن است.
 به اندازه ای خرافات و عقاید ضد دین، در جامعۀ اسلامی گسترش یافته و به اسم دین و قرآن جا خورده است، که هنگامی که مهدی (ع) در آید و قرآن را، آن طوری که هست تفسیر کند مردم می گویند: این دینی تازه است و کتابی تازه، و نا گزیر متدینین منحرف ومؤمنین کجروش امروزی درمقابل آن حضرت تشکیل جبهه مخالف را می دهند و برایش قرآن تفسیر می کنند و...
پس انتظار برای بوجود آوردن صلاح، شایستگی، لیاقت، اصلاحات، کار و کوشش و امثال آن است. انتظار حالت دینامیک جامعه است، نه خاموش نشستن، صبر، حوصله و انتظار کس دیگر که بیاید و کارها را اصلاح کند. ما باید همواره آماده باشیم، و چون نمی دانیم مهدی کی می آید، و این انتظار را پایان کی است باید هر لحظه در این آمادگی باشیم، و این است معنی انتظار.
انتظار چیزی نیست، جز تهیۀ مقدمات همان انقلاب نهایی و جهانی و آمادگی برای طرفداری از حق، و دامن زدن به شعله های آن انقلاب، و نیز در انتظار این معنی نهفته است که فراموش نکنید، حقی هست و باطلی ـ چیرگی چند روزی باطل شما را مأیوس نکند، حق را از یاد مبرید، فضلت را فراموش نکنید، انسانیت را بدست فراموشی مسپارید ـ زیرا این ها همه حقایقی است مسلم و به ظهور خواهد رسید، و پیروزی به دست خواهد آمد، تسلیم مشوید حتی در شدیدترین دوران و سیاهترین روزگار.
پس انتظار بعنوان واکنش دفاعی می تواند به خلق پایداری دهد و نیروهای آنان را ذخیره کند. و از نسلی به نسلی بسپارد و از تباهی و خود تسلیمی پیشگیری کند. و اگر انتظار، انتظار باشد به آن معنی که خواسته اند، مشکلات زندگی کنونی را آسان می سازد، و آینده را نیز بهتر تأمین می کند.
تحمل مشکلات کنونی برای بشر بسیار دشوار است، بخصوص اگر با اندیشۀ زوال نا پذیری آن همراه باشد. انتظار می گوید؛ هرچه زودتر این اوضاع با تشکیل دولت عدالت گستر مهدی (ع) بر می افتد و بدین گونه اندیشۀ زوال نا پذیری بدی ها و سیاهی ها نفی می شود.
پس امروز به امید فردایی روشن می توان تنفس کرد و زنده ماند، و خود نیز از تلاش نیاسود. و چون انتظار به آینده ای پر از عدل و داد نوید می دهد لذا از هم اکنون باید به پیشباز آن شتافت و شرایط آن آیندۀ روشن را بوجود آورد. آینده ای که، در آن، دولتی مقرون به عدل، عقل، حکمت، خیر، برکت، سعادت، سلامت، امنیّت، رفاه، آسایش، وحدت عمومی و همگانی بر جامعۀ بشریت حکومت خواهـد کرد، دولتی که در آن دولت، حکومت با صالحیـن است و انتخاب اصلـح به معنی واقعی در آن صورت خواهد گرفت.
 روز پیروزی و بهروزی خواهد بود، و اشرفت الأرض بنور ربِّها، روزی که: إذا قام القائم حکم بالعدل؛ در آن روز به عدالت حکم شود و ستم برای همیشه رخت بر بندد، راهها أمن شود، زمین برکات و استعدادهای خود را ظاهر گرداند و حدّ اکثر استفاده از منابع و خیرات زمین صورت گیرد. فقیری پیدا نشود که مردم صدقات و زکواة خود را به او بدهند و اینست معنی سخن خدا که می فرماید: عاقبتِ زمین از آن متقـّیان است. پس به جای اینکه مأیوسانه بنشینیم و بگوئیم کار بشر تمام شده و بشر به دست خود گور خود را کنده و چند گامی بیشتر با آن فاصله ندارد و روزهای خوش بشر دارد بپایان می رسد، باید
بگوئیم:
 باش تا صبح دولتـش بدمـد
کین هنوز از نتایج سحر است
 همان طوریکه ظهورهای گذشته پس از سختی هایی بوده، قطعاً این ظهور نیز پس از سختی ها و شدّت ها خواهد بود. چون همیشه برق ها در ظلمت ها می جهد. آری اینست فلسفۀ بزرگ مهدویّت و انتظار به مهدی عزیز. مهدویّت در عین اینکه پیش بینی یک سلسله تکانهای شدید و نابسامانیها و کشتارها و بی عدالتی ها است، پیش بینی یک آیندۀ سعادت بخش و پیروزی کامل عقل بر جهل، توحید بر شرک، ایمان بر شکّ، عدالت بر ظلم و سعادت بر شقاوت نیز هست. پس بخوبی روشن شد که خصلتِ انتظار؛ بیدار کردن حسّ مسئولیت مسلمانان خواب زده است، نه آسوده گذاشتن آن ها. اکنون بنگرید؛ اگر همین فردا، با طلوع آفتاب، ظهور اعلام شود. مردم چگونه می باید باشند تا بتوانند در آن نهضت بزرگ شرکت کنند. بنابراین باید همان شرایط و زمینه ها را فراهم آورد تا از منتظران بود و پاداش آنان را داشت. پـس، بایـد تلاش کرد پیش از انتظار فـرج شایستگی فرج را بوجود آورد، آنگـاه منتظر رستاخیز دولت مهدی بود. و باید برای شرکت در صف یاران مهدی علیه السلام کوشش ها کرد، زیرا فضیلتی و کمالی از آن بالاتر نیست.
آیینـه شـو، جمـال پـری طلعتـان طلـب
 جاروب کن تو خانه، سپس میهمان طلب
 صفِ یاران مهدی؛ صفی که تمام پیامبران و مصلحین آرزوی تشکیل آن را داشته اند و شرکت در آن را از خدای می خواسته اند. و همه چشم به افق دوخته اند تا سپیدۀ آن روز سر زند. خورشید آن روز از دامن گیتی سر بر آرد. زندگی ها را روشن کند. با کمک نیروهای روحانی، بندها را بگسلد. انسان ها را از زیر یوغ اسارت ها و بندگی غیر خدای بزرگ در آورد. و در کالبد خسته که از شیوع ظلم و فساد به ستوه آمده است نشاط تازه بدمد.

اَللـُّهم إنـّا نرغب الیک فی دولة ٍکریمة تعزّ بها الاسـلام و أهلـه و تـذلُّ بها النـِّفـاق واهله اَللـُّهم عجِّل لِظهورک الفرَج
 إن شاءالله


Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com