سخت ترین روزگار

در جای خود با اسناد و مدارک مستدل، به این نکتۀ مهمّ سیاسی اشاره و با براهین آشکار ثابت شده است که؛ در کربلا همۀ راهبانان خط فکری تداوم و استمرار رهبری جامعه بر اساس اصل "ولایت و وصایت" به دست وارثان ناخلف متولیان اسلام "خلافت و سلطنت" به شهادت رسیدند و بقیه نیز آنسان از اطراف اهل بیت پیامبر پراکنده شدند که نوشته اند؛ پس از وقعۀ طف، امام سجّاد(ع) به معنای واقعی کلمه تنهای تنها ماند. لذاست که اصحاب اندیشه و قلم، از این دوران با عنوان عصر اختناق و سخت ترین روزگار برای شیعه یاد می کنند. شیخ طوسی در "اخبارمعرفة الرّجال"، در ترسیم سیمای روزگار تاریک بعد از عاشورا برای تشیّع، از "فضل بن شاذان" که یکی از برجسته ترین دانشمندان و محدّثان شیعۀ هم عصر امامین همامین عسکرین (علیهم السلام) بوده و افتخار تلمّذ آن بزرگواران را داشته ــ و بدون شکّ در کلام خویش اغراق نمی کند ــ مطلبی را نقل کرده که خیلی جای تأمل دارد. وی می گوید: « در آغاز امامتِ علی بن الحسین(ع) تنها پنج نفر در یاری و ارادت خود به آن حضرت ثابت قدم ماندند که عبارتند از: سعیدبن مسیّب، سعیدبن جبیر، محمدبن جبیربن مطعم، یحیی بن امّ طویل، ابوخالد کابلی »، و از این پنج تن هم سعیدبن جبیر را سر بریدند، دست و پای یحیی بن اُمّ طویل را قطع کرده و به شهادت رساندند.

     ناگفته نماند بقول إبن شهراشوب در "مناقب" « این گروه، غیر از آن دسته از كسانى هستند که قبلاً محضر رسول خدا(ص) را درك كرده و از اصحاب آن حضرت به شمار مى آمدند. امثال: جابربن عبدالله انصاری، عامربن واثلة كنانى، سعيدبن مسيب (ابن) حزن و سعيدبن جهان الكنانى... » اما هر چه که هست از روایت فضل بن شاذان، نیز داستان حضور ابوخالد کابلی در خدمت جناب محمد حنفیه، چنين استشمام مى شود كه پس از شهادت حسين(ع) امر امامت على بن الحسين بر بسيارى از شيعيان مخفى بوده، و بحران فكرى بر ايشان مستولى گشته بود به گونه اى كه دچار نوعی سرگردانی شده بودند. و در چنین شرایط بحرانی و سردرگمی بوده که؛ امام سجاد(ع) در حيات ولایتى خويش دو نقش اساسى را به خوبی ايفا كرد :الف ــ استمرار بخشيدن به حيات علمى نيروهايى كه محضر پيامبر (ص)، اميرالمؤمنين(ع)، حسن بن على و حسين على (عليهماالسلام) را درك كرده بودند و براى تحكيم مبانى فكرى و عقيدتى و عبادى خويش نيازمند مرجعى چون على بن الحسين(ع) بودند. همانند چهره هايى چون :سليم بن قيس هلالى، ابوالاسود دئلى، حبيب بن ابى ثابت، رُشيد هجرى، سالم بن ابى الجعد الشجعى، صُهيب ابو حكيم الصيرفى الكوفى و...

     البته باید به این نکتۀ ظریف تاریخی نیز توجه داشت که همیشه وضع بدین منوال نبوده، بلکه در مقابل چنین ادباری دوران اقبالی هم بوده است؛ نوشته اند: در یکی از سالها، هشام بن عبدالملک اموی ــ چهارمین فرزند عبدالملک بن مروان، که بعد از برادرانش؛ ولید، سلیمان و یزید به خلافت رسید ــ به حَجّ آمد. بر اثر ازدحام جمعیّـت نتوانست «حَجرالاسود» را استلام نماید. اطرافیان برایش جایگاهی تدارک دیدند و او در گوشه ای از مسجدالحرام به تماشا نشست. در این هنگام آقا علی بن الحسین(ع) به طواف آمد. چون نزدیک رُکن رسید، مردم برای استلام آن حضرت راه باز کردند. شامی های ملتزم رکاب، از هشام پرسیدند این مرد کیست؟ گفت نمی دانم! زیرا هشام نمی خواست شامیان کور دل امام(ع) را بشناسند. در این هنگام "هَمّام بن غالب بن صّعصّعة" معروف به "فرزدق" شاعر معروف دربار اموی که آنجا حضور داشت، با صدای بلند گفت: ولی امیر!من او را می شناسم و بداهـة ًسرود:

هذا الذی تعرِفُ البَطحاء وَطأته        وَالبَیـت یَعرفهُ وَ الحِلُّ وَ الحَرمُ

هـذا إبنُ  خیـر عبـادَ اللهِ  کلـِّهـِم        هذاالتقیُّ النقیُّ والطاهِـرُ العَلـَـمُ

هذا إبن فاطِمة ُإن کـُنت  جاهِلهُ         بجـدِّهِ  أنبـیـآء اللهِ  قـَـد  خَتِمُـوا

ابیاتی که در 27 بیت در دیوان فرزدق موجود است، روشنگر موقعیت معنوی امام علی بن الحسین(ع) می باشد. فرزدق با شجاعت تمام در معرفی فرزند پیامبر(ص) گفت: ــ او که تو وی را نمی شناسی ــ « همان کسی است که سرزمین بطحا جای گام هایش را می شناسند. و کعبه و حِلّ و حَرم در شناسائی اش همدم و همگام اند. او فرزند همۀ بهترین بندگان خداست. پرهیزگار، برگزیده، پاک سرشت و چراغ عظیم هدایت است. اگر تو نسبت به نسب او جاهل هستی، بدان او فرزند فاطمه است. همان کسی که با جدّ او سلسلۀ شریف انبیاء ختم شده است.» اگرچه سرودن چنین اشعار روشنگرانه پتکی بود بر سر طاغوت، و باعث خشم وغضب هشام بن عبدالملک و زندانی شدن فرزدق گشت و حتی فرزدق در زندان هم بجای توبه، قصیده‌ای در نکوهش هِشام سرود. ولی غرض ما اینست که نشان دهیم اگر در دوران اختناق بعد از عاشورا امام سجاد(ع) فقط پنج نفر طرفدار جان بر کف داشت، زمان دیگری نیز فرا رسید که مردم، افتخار می کردند در مقابل رکن، به مقدمش راه باز کنند.


Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com