همسوئی پندار و گفتار و کردار

عبدالله بن اَبی یعفور، در شهر كوفه به ‏دنيا آمد. در نوجوانی به شهر مدینه روی آورد و در نتیجۀ تلمّذ در دانشگاه صادقین(ع)؛ در عصر خويش يكى از دانشوران مهم علم فقه، و از اساتيد مشهور علم حديث و قرائت گردید. به زادگاهش برگشت و در مسجد كوفه به تدريس ‏پرداخت. ویژگی عبدالله در این بود که با آن عظمت علمى و فرهنگى و شخصيّت نافذى كه در شهر و ديار خود داشت، در برابر فرمان امام زمان خود تسليم محض بود. در اين زمينه كلام مشهورى از وى نقل شده است كه نهايت اخلاص و ولايت پذيرى‏ اش را به نمایش مى‏ گذارد. وى روزى در محضر امام صادق(ع) سخنى گفت كه از منتهاى اخلاص وى ريشه گرفته، از اعماق جانش بر‏خواست. عرضه داشت: « اى مولاى من! قسم به ‏خدا! اگر انارى را دو نصف كنى و بفرمايى كه نصف آن حلال و نصف ‏ديگرش حرام است، مطمئنا شهادت خواهم داد كه آنچه را گفتى حلال، حلال است و آنچه را كه فرمودى حرام، حرام است. و هيچ گونه چون‏ و چرا نخواهم كرد.» ( دقت، دقت؛ اگرچه این نکته، توضیح واضحات و از بدیهیات می باشد، ولی لازم به یادآوری است که چنین فرمانبرداری بی قید و شرط، و لاجرم مسئولیّت های ناشی از آن، صرفاً به پشتوانۀ مقام شامخ عصمت است، و فقط منحصر و مختصّ به معصومین علیهم السلام می باشد. بنابراین به هیچ وجه و تحت عنوان هیچ شرایط و اسم و رسمی قابل تسرّی به غیر معصوم نیست!)

     گویند روزی گذر"عبدالله بن ابی یعفور" جهت اداى شهادت در مورد احقاق حق مؤمنى، به محكمۀ "قاضى ‏ابويوسف" افتاد. بعد از انجام مراسم شهادت، قاضى

ابويوسف خطاب به إبن ابی یعفور با لحنى ‏سرزنش‏ آميز گفت: « اى فرزند اَبى ‏يعفور! دلم نمى ‏خواست در مورد تو سخنى را به زبان بياورم که آزرده ات کنم، زيرا تو همسايه ام هستى... عبدالله! من تو را شخصى بسيار راستگو و اهل‏ عبادت و شب زنده ‏دارى مى ‏دانستم، امّا تو و اين خصلت نکوهیده؟!» عبدالله گفت: « آقاى قاضى! واضح تر بگوئید، چه خصلتى؟» ابويوسف‏ گفت: « شنيده‏ام در اعتقادات خود تمايل به شيعيان دارى؟!» در اين هنگام عبدالله شديداً گريست و در حالى كه قطرات اشك به‏ گونه ‏هايش مى‏ لغزيد، با صدايى گرفته و بغض آلود گفت: « اى ‏ابا يوسف! متأسفم که مرا به گروهى نسبت مى ‏دهى كه مى ‏ترسم شایستگی همانند با آنها شدن را نداشته نباشم.» بدینسان جناب "عبدالله بن اَبی یعفور" با آنهمه عظمت ولائی و علمی در مقام دفاع از ساحت تشيّع، شیعه بودن خود را زیر سؤال برد. زیرا مقام شیعه بودن آن قدر مهم است كه شخص با عظمتى مثل او، با آن همه تأييدات از ناحیۀ ائمۀ معصومین، ‏ترسید كه نتواند از شيعيان واقعى باشد.

     اللهم صل علی محمدا و آل محمد. خدایا توفیقمان ده همچنان که می گوئیم شیعه هستیم در این ادعای عظیم ثابت قدم بمانیم! خدایا توفیقمان ده به رهبرانی که سروری شان را برای خود مایۀ فخر ومباهات می دانیم با کردارمان باعث آزردگی خاطرشان نشویم! خدایا توفیقمان ده پندارمان با گفتارمان، و گفتارمان با کردارمان همسو و هر سه در جهت رضای تو باشد! خدایا توفیقمان ده وسوسه های شیطانی را در راستای تزویر و ریا و خودنمائی از نفس خود دور گردانیم! خدایا توفیقمان ده که در عمل همانند بندگان صالح و شایستۀ تو، برای اسلام و تشیع مایۀ عزّت و شرف و آبرو باشیم و نه همانند آنانی باشیم که رفتارشان مایۀ ننگ و ذلت و آبروریزی اسلام و مسلمین، تشیع و شیعیان می گردد، آمین.


Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com