هیچ عیشی قابل دوام نیست

     بر اساس وصیت "سلیمان بن عبدالملک" که عمربن عبدالعزیز هم بر آن صحّه گذاشته بود، "یزید بن عبدالملک بن مروان" در (دهۀ اول رجب سال 101 هـ.ق)  به خلافت رسید. مادر یزید ــ عاتکه، دختر یزیدبن معاویه" است. گفته شده که؛ این یزید تقریباً به مدت چهل روز به سیره و روش عمربن عبدالعزیز رفتار می کرد. آنگاه چهل نفر از مشایخ و بزرگان علم و دین از اهل سنت و جماعت، که مدعی صیانت از سنت نبوی هستند، برای این که منافع شان در نشخوار از بیت المال در خطر بود!! خدمت حضرت خلیفۀ عالم اسلام شرفیاب شده و به عرض رسانیدند، حضرت خلیفه به سلامت باشد، لازم نیست خیلی خودتان را به زحمت بیاندازید زیرا « خلفاء را در آخرت حساب و عقابی نیست.» و به این گفته خود قسم هم یاد کردند تا اینکه جناب یزید بن عبدالملک باورش شد که این آقایان علماء با این همه « ریش، پشم، دبدبه، کبکبه و عمامۀ تحت الحنک » که مسئولیت شرع انور را به دوش می کشند، محال است دروغ افاضه بفرمایند، و لذا فریفته شد. از آن به بعد که جناب امیرالمؤمنین!! بنا به فتوای فقهاء عظام جواز آزادی از آتش جهنم را دریافت نمود، دائماً "حبّابه وجیه"را در طرف راست، و "سَلامه ملیح" را در طرف چپ خود می نشانید. و در حال مستی و خوش گذرانی در محضر محبوبه و معشوقۀ  خویش می گفت: می خواهم از شدّت طرب، طیران کنم (برگرفته از "مروج الذهب" مسعودی و "تتمة المنتهی" محدث قمی)

     خوانندۀ محترم توجه دارد ترجمۀ حالی را که می خواند بخشی از زندگانی خلیفۀ مسلمانان جهان است که از ماوراء النهر تا جبل الطارق چشم امید مسلمانان به او دوخته شده است و او را جانشین پیامبر اسلام می دانند و آرزو می کنند و لو یک نوبت هم شده، نمازهایشان را به حضرت ایشان اقتداء نمایند. امّا خلیفۀ بی دین، از فرط شادمانی و نشاط آرزو می کند با دو بال معشوقه های خود (حبابه و سلامه) در آسمان ها به پرواز در آید! خلیفه آنسان در وجود دو محبوبه و معشوقۀ خود ذوب شده و اختیار از کف داده بود که تو گوئی فرمانروای سرتاسر امپراطوری بزرگ اسلامی آنان هستند. زیرا آن ها هر کس را می خواستند به کار می گماردند و یا هر کس را که می خواستند از کار بر کنار می کردند.

     روزی یزیدبن عبدالملک در ییلاق "بیت رأس" منزل کرد و با خود گفت، می گویند: « بر هیچ کس عیشی بیش از یک روز دوام نمی آورد، تا اینکه صفای آن به حادثه ای تیره می گردد.» می خواهم آنرا تجربه کنم. دستور داد، فردا هیچ خبری به او نیاورند. آنگاه با "حبّابه" به خلوت نشست. حبّابه به میوه خوردن مشغول بود و خلیفه محو تماشای زیبائی های وجود و جمال دلربای او. ناگهان دانۀ اناری یا انگوری در گلویش گیر کرد و خفه شد. عجب!! پس راست می گفتند، هیچ عیشی بیش از یک روز دوام نمی آورد. ولی برای اینکه بزم عیش امیرالمؤمنین! به هم نخورد، اجازه نداد جسد را دفن کنند. سه روز همچنان با وی بود و او را می بوئید و می بوسید و... بالاخره دستور غسل و کفن و دفن صادر شد. اما جناب خلیفه دیوانه وار سه روز بعد مشتاق شد او را ببیند، دستور داد نبش قبر کردند و... بالاخره خود خلیفه در فراق معشوق چند روز بیشتر دوام نیاورد و به جای طیران، به عذاب ألیم سقوط کرد!


Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com