عاتکه دختر یزیدبن معاویه

مسعودی در "مروج الذهب" نقل می کند: عاتکه دختر یزیدبن معاویه (مادرش امّ کلثوم دخترعبدالله عامر) همسرعبدالملک بن مروان بود. وقتی عاتکه نسبت به او خشمگین شد، عبدالملک به هر وسیله برای جلب رضایت او کوشید، ولی موفق نشد ( این اختلاف بر می گردد به ایامی که عبدالملک خلیفۀ مطلق جهان اسلام است ) چون عبدالملک او را بسیار دوست داشت به همین خاطر خواصّ ندیمان خود را به وساطت طلبیـد تا راه حلی پیدا شود. "عمرو بن بلال" گفت: اگر او را به آشتی حاضر کنم به من چه می دهی؟ عبدالملک گفت: هر چه بخواهی. عمرو رفت و بر در خانۀ عاتکه نشست و گریست. خاصّان عاتکه به او گفتند: "ابوحفص" ترا چه می شود؟  گفت: به دختر عمویم پناه آورده ام. برای من از او اجازه بگیرید. عاتکه اجازه داد. پرده ای در میان آنها بود. عمرو گفت: نیکو می دانی که با معاویه، یزید، مروان و عبدالملک چه سوابقی داشته ام. اکنون من فقط دو پسر دارم که متأسفانه یکی از آنها دیگری را کشته است. امیرمؤمنان (عبدالملک) گفته است که قاتل را هم خواهد کشت. هرچه می گویم صاحب خون من هستم عفو می کنم، قبول نمی کند. ترا به خدا عفو پسرم را از امیر بخواه.

     عاتکه گفت: من با او صحبت نمی کنم. عمرو گفت: گمان نکنم کاری از احیای نفس بهتر باشد، سپس با گریه ادامه داد: با کشتن او من دیگر بی فرزند خواهم ماند. خواصّ و خدمه و اطرافیان عاتکه اصرار کردند. شاهزاده خانم و یا ملکه خانم گفت: لباس مرا بیاورید... پیش عبدالملک رفت، لحظه ای بعد از سکوت گفت: به خدا اگر به خاطر عمرو بن بلال نبود پیش تو نمی آمدم. گویا یکی از پسرانش دیگری را کشته، او که صاحب خون است قاتل را عفو می کند، آیا تو می خواهی او را بکشی؟ عبدالملک حیلۀ عمروبن بلال را فهمید و گفت: آری به خدا باید کشته شود. آن گاه دست عاتکه را گرفت و او روی بر گردانید. خلیفه پاهای عاتکه را بوسید و گفت: او را به تو بخشیدم. آن گاه خلوت کردند و... سپس آشتی بر قرار شد

     عبدالملک در مجلس خواصّ، به عمروبن بلال گفت: برای قوّادی خود چه می خواهی؟ گفت: ای امیرمؤمنان! هزاردینار و یک مزرعه با همۀ ابزار و برده ها که در آن کار می کنند. گفت: بخشیدم. گفت: مستمری برای فرزندانم و خاندانم. گفت: آن را هم می دهم. وقتی خبر به عاتکه رسید. گفت: « لعنت به هر چه قوّاد است.  مرا فریب داد » و لابد وقتی خبر، به مسلمانان آگاه و بیدار دل رسید، آه سردی کشیده و گفتند: این حرام زاده از برکت تصدق سر مسلمانان صاحب اینهمه مال و مکنت شده است و گرنه پسر مروان بن حکم که روزی "حمامة المسجد" لقب داشت این همه دارائی را از کجا آورده است، که برای قوّادی آشتی کنان با دختر یزید، اینسان هزار هزار می بخشد!؟

Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com