باغبان ها دستخط بگیرید از برامکه نیستید
استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است


  پانزدهم آبانماه 1390

باغبان ها دستخط بگیرید از برامکه نیستید

می گویند: روزی هارون الرشید و یحیی برمکی در باغ اندرونی کاخ سلطنتی گردش می کردند، بر شاخه درختی، سیبِ بزرگتر از حدّ معمول نظر هارون را جلب کرد. فوری انگشتان دو دستش را درهم چفت کرد و خطاب به وزیرش گفت: برو بالا، سیب را بکن. یحیی گفت: قربان اجازه فرمائید باغبان بیاید. هارون گفت نه، نه معطل نکن! یحیی در راستای اجرای أمر أمیرالمؤمنین! کفشهایش را درآورد و روی دستان خلیفه قرار گرفت، هرچه قد کشید، دستش به سیب نرسید. هارون گفت: برو روی شانه هایم. یحیی گفت: یا أمیرالمؤمنین! اجازه دهید باغبان را صدا کنیم. هارون گفت: بروبالا مواظب باش سیب نیافتد، امّا بازهم دست یحیی قد نداد. هارون گفت: پایت را بگذار بر سرم. یحیی لرزید و گفت: قربان چنین جسارتی خلاف ادب است. هارون فریاد زد تمامش کن ولی مواظب باش سیب نیافتد. بالاخره یحیی پائین آمد و درحالیکه دستان خلیفه را می بوسید دو دستی سیب را تقدیم کرد. هارون سیب را بوئید و گفت: حالا باید برای تشکر از زحماتش باغبان را بحضور خوانیم. باغبان که از اقوام دور یحیی برمکی و توسط وی بکار گمارده شده بود بحضور آمد. هارون ضمن تشکر گفت: هر چه دلت می خواهد از ما بخواه. باغبان عرض کرد سلامتی حضرت أمیرالمؤمنین برای ماهمه چیز است. گفت می خواهیم برای جبران زحمات برایت لطفی کنیم هر چه دوست داری بگو، یحیی هم از پشت سراشاره کرد که بگو، بگو. باغبان گفت: یا أمیرالمؤمنین! اکنون که خلیفۀ مسلمانان می خواهند الطافشان را نسبت به بندۀ حقیر تمام کنند برایم دستخطی دهند که من از طایفۀ برمکیان نیستم. هارون ناخود آگاه به روی یحیی نگاه کرد و یحیی از شدت ناراحتی داشت دزدکی لبانش را می گزید. ولی هر چه بود گذشت، خلیفه هم با لبخند توأم با تعجب دستخط مورد درخواست باغبان را نوشت. اندک زمان بعد، کرسی صدارت برمکیان واژگون شد. ( فاصلۀ زمانی صعود و سقوط آل برامک؛ 14ربیع الأول170 تا اول محرم 187هـ.ق )، و بقول مورخین بیش از 1200 تن از اعوان و انصار برامکه از دم تیغ جلادان گذشت. در آن میان باغبان هم جزو بازداشت شدگان بود. در بازجوئی گفت از أمیرالمؤمنین دستخط دارم که از برمکیان نیستم. خلیفه وی را بحضور طلبید وقتی دستخط خویش دید بیادش آمد. گفت: این اَمان از طرف ماست امّا بگو آن روز به چه دلیل این دستخط را از ما گرفتی؟ باغبان گفت: قربان! آن روز از پشت درختان نظاره می کردم، دیدم که یحیی تا بر سر خلیفه بالا رفت، فهمیدم که پایان کار است و قطعاً این بر سر قرار گرفتن، دردسرها خواهد داشت ولاجرم باید در انتظار روزی دیگر بود، روز از سر بر افتادن و نابود شدن! اگر تا اینجای قضیه به افسانه شبیه ماند، از این به بعد را تاریخ گواه است که؛ برامکه اصلاً ایرانی بودند و کهانت « نوبهار » را که سالیانی « بتخانۀ » معروفی در بلخ بود برعهده داشتند. مورخین تولد خالد برمک را به سال 92هـ.ق دانسته اند. خالد در سال 129 به همراهی قحطبة بن شبیب طائی به اردوی ابومسلم خراسانی پیوست و سپهسالاری 000، 20 نفر را به عهده داشت. پس از کشته شدن ابوسلمۀ خلّال (وزیر آل محمد) در عهد خلافت سفـّاح، خالد به وزارت رسید. و در زمان منصور نیز به شغل وزارت باقی ماند و آنگاه که ابومسلم خراسانی (امین آل محمد) کشته شد، از طرف منصور به حکومت موصل منصوب شد. وفات خالد را سال 163 نوشته اند و در آن هنگام او یکی از متموّل ترین و قوی ترین سران کشور پهناور اسلام بود. یحیی بن خالد که ولادتش را 115هـ.ق نوشته اند، در سال 158 به حکومت آذربایجان، سپس ارمنستان منصوب شد. بعدها مربی و معلم هارون الرشید گردید. در عهد خلافت هادی « یحیی و هارون » موقتاً زندانی شدند، یحیی بیش از حدّ مورد آزار و اذیّت قرار گرفت، اما از همراهی هارون دست بر نداشت و برای به خلافت رسانیدن هارون نهایت کوشش خود را به کار بست. در مقابل، هارون هم وقتی به خلافت نشست بی درنگ یحیی را به صدارت نشانید. از سال 174 به بعد فرزندان یحیی ( فضل و جعفر ) نیز در پست های وزارتی قرار گرفتند و سایر وابستگان برامکه نیز نفوذی عظیم در دربار بغداد پیدا کردند. مورخین برآنند که اساسی ترین علت سقوط برمکیان قدرت بیش از حدّ آنان بود تا جائی که هارون اسماً خلیفه بود، و حتی یک روزخلیفه به کنایه گفت: عباسیان غلام برمکیان شده اند. یحیی در سال186همراه هارون به سفر حج رفت و دیگر او چه می دانست که فاجعۀ عظیم سقوطِ آل برمک قریب الوقوع است. نوشته اند در اول محرم 187 جعفر برمکی را سر بریدند، و گفته شده متعاقب آن 1200 زن و بچه و خویشاوند و کنیز و غلام وحتی از دوستان نزدیک برمکیان را از دم تیغ گذرانیدند. « کتاب برمکیان (به روایات مورخان عرب و ایرانی ) تألیف محقق فرانسوی لوسین بووا Bouvat Lucien ترجمۀ عبدالحسین میکده.»
اکنون، از باب « گذشته چراغ راه آینده است » باید اذعان داشت؛ آن روز که بقول رسانه ها درعظیم ترین نماز عبادی و سیاسی (جمعۀ تهران) در خطبه های نماز که به فتوای همۀ مراجع، بجای دو رکعت از نماز ظهر ایراد می شود، گفته شـد: «... یکی از نامزدها، رئیس جمهور خدوم، پرکار، زحمتکش و مورد اعتماد است. » و گفته شد: « میان آقای هاشمی و رئیس جمهور از سال 84 اختلاف نظرهای متعددی در باره مسائل خارجی، نحوه اجرای عدالت اجتماعی و برخی مسائل فرهنگی وجود دارد که البته نظر رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است.» و گفته شد: « یک طرف به رئیس جمهور قانونی کشور، صریحترین و خجالت آورترین اهانتها و تهمتها را بیان کرد و با پخش کارنامه های جعلی برای دولت، رئیس جمهور متکی به آرای مردم را دروغگو، خرافاتی و رمّال نامید و اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا گذاشت. » بدینسان اولاً آقای احمدی نژاد رئیس جمهور خدوم، پُرکار، زحمتکش و مورد اعتماد معرفی شد. ثانیاً رسماً تأیید گردید که، نظر احمدی نژاد بیش از دیگران حتی رفقای دیرین دوران انقلاب، به نظر رهبری نزدیکتر است. ثالثاً در پیشگاه تاریخ و ملت ایران صراحتاً اعلام شد؛ رئیس جمهور متکی به آرای مردم است. یعنی بر انتخابات جنجال برانگیز چند روز قبل مُهر تأیید زده شد. رابعاً دروغگوئی، خرافاتی، پیرو رمّال بودن از ساحت ایشان واطرافیانش زدوده شد. لکن با همۀ احترام به مقام رهبری، آنانکه شعور سیاسی شان لااقل به اندازۀ باغبان آل برمک بود همان روز فهمیدند که کار " این آقا " تمام شد، با این بر سر قرار گرفتن، لاجرم باید در انتظار روزی دیگر بود. اما از بابِ « مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز » دم فرو بستند و منتظر آینده نشستند. و عجیب اینکه آینده هم خیلی بطول نیانجامید. جالب است کسانی که به بهای خوش نامی این آقا، سعی کردند نخست وزیر هشت سال دوران دفاع مقدس، رئیس جمهور هشت سال دوران گفتگوی تمدّن ها، رئیس مجلس قانونی دو دورۀ چهار ساله و سی سال همه کارۀ کشور را عامل بیگانه، جاسوس و مزدور اجنبی معرفی کنند، امروز در جهت رسوا کردنش با همدیگر مسابقه می دهند. آنانی که دیروز در راستای به کرسی نشاندن این آقا، بقول خودشان هشت سال در نماز شب دعا کرده و از امام زمان (ع) یک رئیس جمهور خوب تقاضا می کردند، امروز برای تبرئۀ خود چه داستان ها که نمی بافنـد! لطفاً به اعترافات دو برهه از دوران اِقبال و اِدبار توجه فرمائید:
برهۀ اول ــ یک معادلۀ چهار مجهولی: « ... یکی از دوستان حاضر در جلسه نقل می کرد قبل از برگزاری مرحلۀ اول انتخابات به محضر یکی از علمای اهواز <سیدم. ایشان گفت: نگران نباشید، احمدی نژاد رئیس جمهور می شود. ایشان گفته بود که شخصی شب بیست و سوم ماه رمضان در حال احیاء پیش از نیمه شب به خواب می رود. در خواب به او ندا می شود که بلند شو برای احمدی نژاد دعا کن. وجود مقدس ولی عصر (عج) دارند برای احمدی نژاد دعا می کنند. می گوید من حتی اسم احمدی نژاد را نشنیده بودم و اصلاً او را نمی شناختم » منبع: مصباح یزدی. هفته نامۀ پرتو سخن، 8 تیرماه 1384 صفحۀ آخر، کد خبر156551 تاریخ انتشار 27بهمن1389.[ مجهول اول: یکی از دوستان، مجهول دوم: یکی از علمای اهواز، مجهول سوم: شخص در خواب دیده، مجهول چهارم: عدم شناخت قبلی! قربان امام زمان(ع) بروم که یقیناً اینگونه اوهام و خرافات از ساحت مقدس حضرتش بدور است. اما لااقل به خواب کسی می رفتند که آقای احمدی نژاد را بشناسد، نه خواب کسی که چشم بسته غیب می گوید!!]
برهۀ دوم ـ آیا همه کارۀ رئیس جمهور مورد تأیید امام زمان فراماسونر است؟ ( مصاحبۀ مورخ 15/ 02/ 1390 )... در ادامه حملات به مردان احمدی نژاد، سید محمود نبویان، استاد مؤسسه امام خمینی(ره)[ شاگرد مصباح یزدی ] در نشستی که در دانشگاه رجایی برگزار شد به نقل از مصباح این مساله را تبیین کرد که چرا مصباح جریان انحرافی را فراماسونر نامید. گفت: « فراماسونری هزاران جنبه دارد که من دو جنبه ‌از آن را می خواهم عرض کنم. یک جنبه، جنبۀ سیاسی است، یک جنبه، جنبۀ فکری، عقیدتی وبنیادین است. آقای مصباح نظر به جنبۀ سیاسی‌اش ندارد و نمی‌خواهد بگوید این تشکیلات سیاسی، آقای مشایی هم رفته آنجا عضو شده است، آقای مصباح می گوید فکری که مشایی عرضه می کند؛ فکر فراماسونر هاست... دوره دوم انتخابات آقای احمدی نژاد، فردایش ما رفتیم پیش حاج آقای مصباح برای آن غائله. رفتیم پیش ایشان و گفتیم این‌ها می خواهند فتنه‌ انگیزی کنند، ایشان گفت که این‌ها مهم نیست و رهبری خودشان فتنه را جمع می‌کنند... مصباح آن موقع می‌گفت که نکند احمدی نژاد آقای مشایی را به عنوان معاون اول معرفی کند. پارسال طرح ولایت دانشگاه شهید بهشتی آقای مصباح گفته بود فتنه ای در راه است. امسال توجلسه خصوصی برگشت گفت ان‌شاءالله این یکی دیگه حداقل محقق نشود این بار که همه محقق شد ایشان فرمودند خطر مشایی صد برابر بیش‌ تر از خطر آقای موسوی و کروبی است. فتنه بزرگتری در راه است این‌ها فوق العاده خطرناک هستند. گول ظاهرشان را نخورید.!». همچنین شایسته است در همین رابطه اخبار مشروح در ذیل در خاطره ها باقی بماند:
اول ــ ادارۀ جامعه توسط امام زمان و فتنۀ سیدعلی محمد باب: به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از مركز خبر حوزه آيت‌الله مصباح يزدی،‌ پيش از ظهر امروز ( 21/02/1390 ) در ديدار اعضای حزب مؤتلفه اسلامی با اشاره به رواج انحراف فكری جديدی در جامعه و مطرح شدن تعابيری چون « امام زمان(عج) خود جامعه را اداره می كند »،‌ تصريح كرد: « درست است كه در ابتدا اين سخن برای ارادتمندان و علاقه‌مندان به حضرت بقيه‌الله(عج) خوش باشد،‌ ولی وقتی به آن فكر می‌كنيم، می‌توانيم به آيندۀ خطرناك اين سخن پی ببريم. اين سخن به اين معنی است كه اگر خود ولی عصر (عج) جامعه را اداره می‌كنند،‌ پس نيازی به واسطه و نائب نيست! وی با ابراز نگرانی از رواج چنين تفكری درجامعه، اظهار داشت: ‌اگر اين تفكر درجامعه رواج يابد و كسی كه اين تفكر را رواج می‌دهد، قدرت در اختيار داشته باشد و به احتمال 99 درصد كمك‌های خارجی نيز ضميمه آن شود، چه شرايطی در جامعه به وجود می آيد؟ آيت‌الله مصباح يزدی خاطرنشان كرد: اگر اين جريان ادامه يابد و يك روز ديديم كه سيدعلی‌محمد باب ديگری به دست خودمان و با ثمرۀ خون شهيدان و مقاومت‌های فراوان به وجود آمده است،‌ تعجب نكنيم. وی افزود: حال اگر كسی رياست، پول و سوابق داشته باشد و خدمات دولت نهم و دهم نيز در اختيار او قرار گيرد و چه بسا رئيس جمهور هم بگويد هر چه دارم از او بوده است چه تأثيراتی می‌تواند داشته باشد؟!»
دوم ــ از راهی که باور نمی کردیم بالاخره امتحانی صورت گرفت: به گزارش خبرگزاری مهر، محمد تقی مصباح یزدی، عضو مجلس خبرگان رهبری روز جمعه ششم خرداد در دیدار با اعضای جامعه اسلامی مهندسین گفت: « از راهی که باور نمی کردیم بالاخره امتحانی صورت گرفت و بعضی از فازهای آن انجام شد و بقیۀ این امتحان هم در جریان است.» آقای مصباح یزدی در ادامه گفت: « هر مقدار انسانها در حال تکامل باشند، امتحان ها سخت تر می شوند و لذا پس از فتنه ۸۸، فتنه جدید نیز قابل پیش بینی بود چرا که مردم ما در فتنۀ ۸۸ موفق شدند و برای رفتن به کلاس بالاتر باید، امتحان سخت تر داد»
سوم ــ این آشغال ها هیچ کاری نمی توانند بکنند: سایت « خبرآنلاین » روزجمعه 13خرداد1390تحت عنوان « تشبیه تأمل برانگیز آیت الله مصباح یزدی از جریانات چند سال اخیر » نقل می کند:... مصباح یزدی خاطر نشان کرد: « متأسفانه تاکنون به صورت شیطنت آمیز برخورد کردند و بر برخی شخصیت هاهم تأثیر گذاشتند، امّا با این حیله ها در برابر اراده الهی نمی توانند کاری را به ثمر برسانند و از این رو این آشغال ها هیچ کاری نمی توانند بکنند. » خیلی عجیب است، هنوز دو سال نشده که این آقا رو در روی مردم معترض به صحت انتخابات، آنان را خس و خاشاک خواند. و امروز نزدیکترین فردی که پیوسته دعاگو و ثنا خوانش بود رُک و راست می گوید « این آشغالها هیچ کاری نمی توانند بکنند.» براستی که « این جهان کوه است فعل ما ندا»
چهارم ــ احساس خطر حذف ولایت و روحانیت: سایت خواندنیها در تاریخ دهم خرداد 1390 به نقل از وب سایت " آیت الله عبدالنبی نمازی " امام جمعۀ کاشان، تحت عنوان افشاگری تکان دهنده، بیانات ایشان را منعکس نموده که از آن جمله است: « ... این تفکر در مقام حذف ولایت است در نتیجه در مقام حذف روحانیت است اگر بتوانند که إن شاءالله نمی‌توانند می‌خواهند حذف کنند. این باب گشوده شده از سوی اهل بیت که باب ولایت فقیه است و اگر نتوانند حداقل آن را ضعیف و منزوی بکنند و برای رسیدن به این هدف دارند تمهید مقدمات می‌کنند برای تصرف مراکز قدرت که عبارت است از مجلس و دولت و گزارشات موثقی که هست حاکی از این است که این ها پول‌هایی با ارقام نجومی که برای ما قابل تصور نیست...» وی همچنین می گوید: وزارت نفت دست این هاست « وزارت نفت را هم که اخیراً وزیر ندارد دست این‌هاست و موارد مشابه. با این پول‌های نجومی دارند زمینه موفقیت افرادی را که خودشان می‌خواهند فراهم می‌کنند. با بعضی نمایندگان صحبت کردند که تمام هزینه ‌هایشان را تأمین می‌کنند و همین شیخ امیری فر در اعترافاتش گفته که به ما گفتند نگران پول نباشید. این‌ها قبلاً جزؤ جامعه وعاظ تهران بودند و این مسائل که پیش آمد جدا شدند و تشکیلاتی را درست کردند با عنوان روحانیت ولایت مدار حالا این ولایت، ولایت چه کسی است؟ پول‌های کلانی هم به روحانیونی که عضو بودند داده می‌شد...»
پنجم ــ جـداشدن عـده ای از ولایت: جهان نیوز تاریخ 24/06/1390 آیت الله مصباح یزدی در دیـدار جمعی از فرماندهان و مسئولان سپاه: « اگر تدابیر رهبری و اطاعت مردم در سال‌های اخیر به ویژه در " کوران توطئه‌ها علیه نظام و ساخت و پاخت‌های پنهانی " نبود، چیزی از انقلاب باقی نمی‌ماند...» رئیس موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی با تاکید بر تبعیت از ولی فقیه به عنوان حلقه‌ای از زنجیره ولایت گفت: « کسانی در این کشور هستند که زمانی به آن ها علاقه و محبت داشتیم اما امروز دیگر احترامی برای آن ها قائل نیستیم چون خودشان به دست خودشان آبرویشان را ریختند و از ولایت جدا شدند.» وی ولایت را رمز بقای جامعه اسلامی دانست و افزود: « ولایت زنجیره‌ای است که از خدا شروع شده و تا ولی فقیه و بعد از آن امام زمان(عج) ادامه دارد که اگر یکی از این زنجیره‌ها یا حلقه‌ها پاره شود، زنجیر کارآیی خود را از دست خواهد داد.» [ سؤال؛ آیا بدون ولایتِ حضرت صاحب الامر(عج)، فقیه می تواند ولایت داشته باشد، و ولایتش اعتبار پیدا می کند؟ پس اگر جسارت نشود باید جمله اینگونه اصلاح شود: ولایت زنجیره‌ای است که از خدا شروع شده و تا امام زمان(عج) ادامه دارد و در دوران غیبت کبری به ولی فقیه تسری پیدا می کند.]
ششم ــ نايب برحق امام زمان(عج) بر کشور حکومت می کنند: کد خبر 1209548 مورخ 08/07/1390 « به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجويان ايران( ايسنا) آيت‌الله محمدتقی مصباح يزدی هفتم مهرماه در مجتمع امام خمينی(ره) با اشاره به شکل ‌گيری فرقه‌های بابيت و بهاييت اظهار كرد: تنها به خاطر ساده لوحی يک فرد بود که کسانی گرفتار شدند و به اين اديان دروغين گرايش پيدا کردند... وی گفت: امام زمان(عج) نيست که بر کشور ايران حکومت می ‌کند، بلکه نايب بر حق ايشان و مرجع تقليد ما، بزرگ ما، رهبر ما و جان ما به فدای ايشان است كه بر کشور حکومت می کنند. کسی که ادعا دارد امام زمان(عج) اين کشور را اداره می کند، فردا ادعای امامت و ... می ‌کند و می ‌گويد اين گلوگاه اقتصادی که بسته شد و اين اوضاع نابسامان بانک‌ها به دست من بوده است. »
و نکتۀ آخر: داستان پروندۀ اختلاس سه هزار میلیارد تومانی است که به گزارش خبرگزاری ایلنا در اخبار روز 27 شهریور1390 از قول آقای محمدرضا خباز، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس ایران با اشاره به شعارهای دولت محمود احمدی‌نژاد در برخورد با مفاسد اقتصادی، آمده است؛ « در طول چهار دوره‌ای که در کمیسیون اقتصادی مجلس حضور دارم تا کنون شاهد اختلاسی بزرگ‌تر از مبلغ ۱۲۳ میلیارد تومان نبوده‌ام و مبلغ ۳ هزار میلیارد تومان اختلاس برای ما هم بسیار شوک آور و باور نکردنی است و رخ دادن چنین اختلاسی ریشه در ضعف ما در نظارت دارد.» آقای خباز این اختلاس را واقعیت تلخی دانست و گفت: « حتی گفته می‌شود مبلغی در حدود هزار تا دو هزار میلیارد تومان آن هم از کشور خارج شده است که این مسئله عمق فاجعه را نشان می‌دهد چرا که کل بودجه عمرانی کشور ۲۰هزارمیلیارد تومان بوده است.» وی همچنین گفت:« آقای احمدی‌نژاد ومسئولین دولت‌های ایشان ادعا دارند که پاک‌ترین دولت‌های تاریخ هستند و من می‌خواهم این سؤال را مطرح کنم که اگر با این اختلاسی که صورت گرفته این دولت پاک‌ترین دولت است، پس دولت نا‌پاک را چگونه می‌توان شناخت؟ ». در همین رابطه در بیانیۀ مورخ 08/07/1390 " جبهه مشارکت ایران اسلامی " آمده است: « رقم سه هزار میلیارد تومان اختلاس افشا شده ــ رقمی جزئی از تاراج منابع ملی است ــ و فساد گسترده در حاکمیت، به نابودی جمهوری اسلامی منجر می‌شود... تنها در نتیجه بخشی از فسادهای مالی، ــ بیش از چهل هزار میلیارد تومان ــ از منابع بانکی کشور، در لیست بدهی‌های مشکوک‌ الوصول قرار دارد که؛ رییس دیوان محاسبات سر رسید فقط ۱۶ هزار میلیارد تومان آن را برای شش ماهه اول سال ۹۰ اعلام کرده است.»
با تمام این تفاصیل، بندۀ حقیر سراپا تقصیر، حتی نمی دانم رقم سه هزار میلیارد چند تا صفر قبول می کند. پس بقول مرحوم پروین اعتصامی؛ « چون نیست خواجه حافظ، معذور دار ما را »! شاید هم پول ‌هایی با ارقام نجومی که آیت الله عبدالنبی نمازی امام جمعۀ محترم کاشان می گفتند برای ما قابل تصور نیست، همین اعداد و ارقام باشد. لکن، با توجه به اینکه در همین رابطۀ « سه هزار میلیارد » نام بانک صادرات زیاد تکرار می شود، احتمال می دهم بی مناسبت نباشـد که از باب « گذشته چراغ راه آینده است » خاطره ای از محفوظات ذهنی خود را برای جوان های عزیز نقل کنم. من کارمند جدیدالاستخدام شرکت بیمه ای بودم که از شرکت های اقماری بانک صادرات بود و لذا شنیده بودم که " بانک صادرات و معادن ایران " در سال 1329 با سرمایۀ ــ یکصدهزار تومان، نصف پرداخت شد ــ توسط چهار نفر مهندس تأسیس شده است، یکی از آن ها مرحوم مهندس امیرمعزی مدیر عامل شرکت بیمۀ امید بود. باری اگر اشتباه نکنم شاید سال 1349بود که مرحوم مهندس مفرح اولین مدیرعامل بانک صادرات به تبریز آمد. بچه های بانک تعریف می کردند؛ مهندس را جهت بازدید به یکی از شعب بانک می برند. ( خاطرنشان کنم که شعبه عبارت بود از یک مغازۀ دو دهنه سر نبش خیابان، که با سه و یا چهار کارمند اداره می شد ) گویا کارکنان سرپا ایستاده بودند و مهندس مفرّح برایشان سخن می گفته؛ درهمانحال یکی از بچه ها هم با سوزن ته گردی که در دستش بوده با لبۀ روپوشش ور می رفته، حال یا از دستش می افتد و یا خودش می اندازد، در هر صورت آقای مدیرعامل ضمن صحبت خم می شود و سنجاق را از زمین بر می دارد! طبیعی است که کارمند جوان رنگش می پرد، لکن مهندس مفرح بدون اینکه به رویش بیاورد در ادامۀ سخن می گوید: ببینید عزیزان من! ما در سطح کشور سیزده هزار نفر کارمند داریم اگر روزانه یک سوزن از دست هر کارمند بیفتـد، با توجه به اینکه هر بستۀ یکصد تائی را پنج ریال می خریم برای هر یکروز می شود 65 تومان و در یک ماه کاری می شود 1625 تومان، و در طول یک سال می شود19500 تومان. سخن بر سر اینست که بیائید دست بدست دهیم و مواظبت کنیم، تلفات را به حداقل برسانیم تا حیف و میل کم شود، جمع کنیم تا باهم در راه آسایش خودمان خرج کنیم... و کارکنان آن زمان ها حتماً فراموش نکرده اند که در سال 1352، مهندس مفرح دستور داد رؤسای شعب بانک صادرات اگر ماشین دارند بفروشند تا از بانک هفتاد هزار تومان وام بدون بهرۀ دهساله دریافت کنند، و جالب اینکه تأکید هم داشت که باید همۀ رؤسای بانک صادرات پژو فرانسه سوار بشوند. حال باید محاسبه کرد که به پول امروز چند تا سوزن ته گرد می شود « سه هزار میلیارد تومان »، و یا بقول دکتر مهدی خزعلی: « راستی 3 هزار ميليارد تومن چند تا پوتين ميشه؟ و یادآوری داستان نوجوان 15 ساله ای که بهنگام رفتن به میدان مین پوتین هایش را از پا در آورد و گفت: « تازه از گردان گرفتم، از پول مردم زحمت کش است... حیفه! »( یادداشت جمعه 29 مهر 1390، وب سایت اختصاصی )، و نهایت اینکه: « ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا »؟
بالاخره چه باید کرد؟ آقایان یک روز ادعا می کنند که هشت سال در نماز شب دعا کردند از امام زمان(عج) خواستند برای کشور یک رئیس جمهور خوب عنایت کند. الحمدلله دعایشان به استجابت رسید! حالاهمین رئیس جمهور خوب آمده، مدعی است کشور را امام زمان اداره می کند. آقایان می گویند این جریان « جریان انحراف » است، معنی این سخن كه جامعه را خود ولی عصر(عج) اداره می‌كند،‌ یعنی نياز به واسطه و نائب نيست! یعنی این جریان می خواهد با این مقدمه چینی ها روحانیت را کنار بگذارد! بعد می فرمایند: « هر مقدار انسان ها در حال تکامل باشند، امتحان ها هم سخت تر می شوند. » زیرا در انتخابات 88 چهل میلیون نفر به پای صندوق های رأی آمدند متأسفانه نصف آراء یا اندکی بیشتر یا کمتر " جریان فتنه " از آب در آمد، نصف دیگرش هم شد " جریان انحراف ". و بالاخره ما نفهمیدیم چه کسی در بوتۀ آزمایش و امتحان قرار گرفته است؟ آقایان دست به دعا یا ملت مظلوم که غیر از حرف شنوی چاره ای ندارند؟ بعد خود را تسلـّی می دهند که نه خیر از این آشغال ها هیچ کاری ساخته نیست ــ اما دوباره نگران می شوند، پول ‌های با ارقام نجومی که برای ما قابل تصور نیست در اختیار اینهاست. و در این میان معلوم نیست که این ارقام نجومی و هزینۀ این همه ندانم کاری ها از کجا و از جیب چه کسی باید تأمین شود؟ نهایت امروز و در این وانفسا! رسیده ایم به جائی که همۀ تحلیل گران سیاسی دلسوز به مام وطن و کیان اسلام، و نیز آنانی که به تمامیت ارزی کشور ایران و حقانیت مذهب تشیع که ــ به ذات خویش هیچ عیبی ندارد ــ دل می سوزانند در فکر عمل جراحی به این دُمل چرکین هستند پیش از آنکه راه چاره ای جز نیشتر زدن باقی نماند. می گویند: حاکمیت بر این باور بود که هشتاد درصد مردم مشروعیتش را تائید می کند. در انتخابات اخیر هم 63 درصد از این 80 درصد، به رئیس جمهوری که برایش دعا می شد رأی داده اند. متعاقبا عده ای آرای اعلام شده را تقلبی دانسته و گفتند نفری که بازنده اعلام شد20 میلیون داشته است، اما در وضعیتی که گرفتارش هستیم، دیگر فرقی نخواهد داشت که به چه کسی رأی آورده اند! و چه کسی بازنده اعلام شده است، زیرا که اصلاح طلبش " جریان فتنه " و اصول گرایش " جریان انحرافی " تشخیص داده شد، یعنی به هر حال این 40 میلیون انسان آزاد و صاحب نظر و اختیاردار سرنوشت خویش، متأسفانه بدون توجه به عواقب کار به کسانی رأی داده اند که نباید می دادند چون کاندیداها یا منحرف بودند یا فتنه انگیز. البته بگمان ما ــ مردم به لحاظ اینکه قدرت تشخیص و رشد سیاسی ندارد ــ در امتحان مردود همیشگی شد، چونان مردودی که  به دو دلیل اساسی، دیگر نباید به خود اجازه دهند که در « همه پرسی ها » شرکت کنند. اما دلیل اوّل؛ بر اساس فرمایش مولا ابالحسن علی (ع) نباید شرکت کرد، زیرا می فرمایند: « کن فی الفتنة کابن اللّبون لاظهر فیُرکب و لاضرع فیُحلب؛ در فتنه مثل شتر شش ماهه باش که نه پشتِ سواری دارد و نه پستان دوشیدنی!» حال بفرمائید چه فتنه ای بالاتر از این، وقتی که به اقرار و اعتراف بزرگان نصف مردم ( اندکی کمتر یا بیشتر ) به اصلاح طلبان رأی داده اند که " جریان فتنه " بوده اند و نصف دیگر( حالا کمتر یا بیشتر ) به اصول گرایان رأی داده اند که " جریان انحرافی " بوده اند، پس نیکو آن که در راستای احتراز از فتنه، از اول نباید شرکت می کردند. اما دلیل دوم اینکه نباید شرکت بکنند؛ مربوط به حاکمیت است، اصلاً از اول شرکت دادن مردم در همه پرسی قابل توجیه نبود! زیرا مگر نه این است که این مردم برای همیشه صغیرند و تحت ولایت هستند همچون ولایت قیم بر صغار! و لاجرم صغیر حق اظهار نظر ندارد. اما به تجربه ثابت شده؛ گاهی اوقات همین بچه های صغیر هم دو کلمه حرف حق از دهان شان می پرد: کلمۀ اول اینکه: آهای ی ی... کسانی که در فکر اشغال کرسی های مجلس دورۀ نهم، و نشستن بر مسند وزارت دولت یازدهم ( احتمالاً بی حضور رئیس جمهور ) هستید! آهای ی ی ... باغبان های آل برمک! سریعاً بجنبید، تبرّی بجوئید، دستخط بگیرید که از خاندان برمکیان نیستیـد! کلمۀ دوم اینکه: آی ی ی... بزرگترها، مسئولین، مراجع تقلید، اساتید دانشگاه! بیائید به خاطر رضای خدا، و نگرانی دل های سالخوردگان و اشک چشم اطفال معصوم رحم کنید، قبل از آنچه راه چاره ای نماند چاره اندیشی کنید، زیرا چرخهای حیات انسانی دنده عقب ندارد!


Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com