دوازده امام یا دوازده خلیفه ؟
استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است

12/ 07 / 1388

دوازده امام یا دوازده خلیفه ؟

با استفاده از کتاب « ویژگیها و دیدگاههای دو مکتب در اسلام » تألیف مرحوم علامه سیّد مرتضی عسگری جلد اول، با رعایت نقل اقوال از صحیح مسلم ج 6، تاریخ إبن کثیر دمشقی ج 6، تاریخ الخلفاء سیوطی ج3، کنزالعمال ج 13، شواهد التزیل ج 1، فتح الباری ج 16، صواعق المحرقۀ، شرح نووی، فرائد السمطین.

در مقابل انبوه احادیث و روایاتی که از طریق أئمّۀ معصومین(ع)، نقل گردیده که رسول الله (ص) فرموده اند امامان بعد از آن حضرت دوازده نفر می باشند، برادران اهل سنـّت نیز روایاتی از طریق صحابه نقل کرده اند که خلفاء بعد از نبیّ مکرّم اسلام دوازده نفر خواهند بود که البته استبعادی هم ندارد. و نکتۀ قابل توجه اینکه بر این احادیث ادعای تواتر هم شده تا جائی که چون راه فراری وجود نداشته، به شرحی که خواهد آمد دست به توجیه زده اند. ذیلاً پس از نقل بعضی از احادیث، برداشت کلی علماء عامّه از احادیث مذکور را بررسی و نهایتاً تحلیل خودمان را ارائه می دهیم اگر چه نظر صائب، نظر خوانندگان خواهد بود. احمدمسلم در کتاب « صحیح » خود ازطریق جابربن سمره ازرسول الله(ص) نقل می کند: « لآیَزالُ الدّینُ قائماً حَتـّی تـَقوُمُ السّاعَة، أو یَکوُنُ عَلیکُم إثنَا عَشرَ خَلیفـَة،ً کُلـُّهُم مِن قـُرَیش؛ همچنان تا روز قیامت زمامداری دوازده نفر جانشینان من بر شما، که همگی از قریشند، پایدار و استوار خواهد بود.» بخاری همین حدیث را با همان طریق و مضمون در « صحیح » خود نقل کرده است با این تفاوت که إثنَا عَشرَ خَلیفـَة ً را « إثنا عشر امیراً » آورده است. إبن کثیر دمشقی در تاریخ خود روایت دیگری بدین مضمون از رسول الله (ص) نقل می کند: « لا تزال هذه الامّة مستقیماًأمرها، ظاهرة علی عدوّها، حتی یمضی منهم إثنا عشرخلیفة کلّهم من قریش، ثمّ یکون المرج او الهرج؛ کار این امت همچنان رو به استواری است و بر دشمنان پیروزند تا آنگاه که حکومت دوازده نفر از جانشینان من که همگی قریشی اند، به سر آید، آن وقت است که اوضاع رو به هرج و مرج خواهد نهاد.» در کنزالعمّال و شواهد التنزیل به نقل از إبن مسعود آمده است: رسول الله (ص) فرمود: « یکون بعدی من الخلفاء عدّة اصحاب موسی؛ پیامبر فرمود تعداد خلفای بعد از من برابر تعداد اصحاب موسی (ع) می باشد. ابن کثیر در ذیل همین روایت می نویسد: همانند این حدیث از طریق عبدالله بن عمر و حذیفه و إبن عباس نیز نقل شده است. خلاصۀ سخن اینکه؛ علماء اهل سنـّت از طریق صحابه به تواتر روایاتی را نقل کرده اند که خلفاء بعد از پیامبر اکرم (ص) به تعداد نقباء بنی اسرائیل بوده و دوازده نفر هستند. حال، اگر در عهد خلفای راشدین به امید تداوم خلافت این داستان قابل تحمل هم باشد، بعدها حتیّ برای علماء و صاحب نظران خود آن مکتب ایجاد مشکل کرده است و لذا لازم آمده که دانشمندان اهل سنت به هر طریقی که ممکن هست قضیۀ این دوازده خلیفه را برای مردم روشن کرده و نهایت به این سؤال مهم تاریخ جوابگو باشند که منظور از دوازده خلیفه چه کسانی هستند؟ اینجاست که می بینیم بزرگان اهل سنت در حیرت و سرگردانی عجیبی گرفتار شده و نتوانسته اند متفقاً به جواب و نتیجۀ قطعی غیر قابل خدشه ای دست یابند و به مصداق « هرکسی از ظنّ خود شد یار من » دست به تفسیر و توجیه های نامأنوسی زده اند.

از باب نمونه توجه خوانندگان را به تحلیل های سرگردان کننده زیر معطوف می داریم:

 1ــ إبن العربی در شرح بر « سنن ترمذی » می نویسد: « ما دوازده تن فرمانروای بعد از رسول خدا(ص) را به این ترتیب شمردیم: ابوبکر، عمر، عثمان، علی، حسن، معاویه و یزید بن معاویه... تا سفـّاح و خلفای آل عباس.» یعنی ابن العربی به همین ترتیب خلفاء اموی و عباسی را پشت سرهم، بیست و هفت تن بر می شمارد تا می رسد به عهد خودش، و سپس می نویسد: اگر دوازده نفر اول را به توالی بر شماریم در سلیمان بن عبدالملک تعداد دوازده تن کامل می شود. لکن اگر به معنای واقعی جانشینی پیامبر را در نظر بگیریم در آن صورت بیش از پنج نفر شایستگی نخواهند داشت که عبارت خواهند بود؛ چهار خلیفۀ اول بانضمام عمربن عبدالعزیز. و در نهایت به صراحت می نویسـد: « من که معنای این حدیث را نفهمیـدم »
 2ــ قاضی عیاض در دفاع از نظریۀ دوازده خلیفه می نویسد: شکی نیست که پیامبر خدا(ص) نفرموده که خلافت در دوازده نفر خلیفه ختم خواهد شد و لذا این سخن مانع از آن نیست که تعدادشان از این بیشتر هم باشد.
 3ــ سیوطی در تاریخ الخلفاء پس از نقل اقوال إبن عربی و قاضی عیاض، در تحلیل خود، به این دلیل متوسّل می شود: حدیث رسول الله (ص) اشاره به خلفاء راستینی دارد که در سراسر تاریخ اسلام تا روز قیامت به اقامۀ حق قیام خواهند کرد، اگر چه پشت سر یکدیگر نیامده باشند. 4ــ ابن حجر در فتح الباری در تأیید نظریۀ سیوطی می نویسد: از این تعداد، چهار نفر خلفای نخستین آمده اند و تا پایان دنیا بقیۀ آنها هم تا دوازده نفر خواهند آمد. امّا باید توجه داشت که خود آقای سیوطی در تکمیل تعداد دوازدگانۀ نظریۀ خود می نویسد: حسن، معاویه، عبدالله زبیر و عمربن عبدالعزیز را می توان از آن جمله به حساب آورد، اگر مهدی عباسی را هم که مانند عمربن عبدالعزیز امویان است بپذیریم با طاهر عباسی که مردی عادل و دادگر بود تعداد ده تن تکمیل می شود، باقی می ماند دو نفر که باید به انتظار ظهور ایشان منتظر ماند!
 5ــ بیهقی، دانشمندی دیگر در مذهب خلفاء، می نویسد: با توجه به صفتی که در حدیث مذکور آمده است، این تعداد از خلفاء تا زمان حکومت ولید بن یزید، نوادۀ عبدالملک مروان، روی کار آمده اند. زیرا بعد از ولید هرج و مرج شد تا اینکه حکومت به عباسیان رسید. اما اگر ویژگیهای آن را در نظر نگرفته، خلفائی را که بعد از هرج و مرج به روی کار آمده اند به حساب آوریم، تعداد آن ها از دوازده نفری که در حدیث آمده است بیشتر می شود. خلاصۀ سخن بیهقی که إبن کثیر آن را در تاریخش آورده؛ این است که دوازده نفر خلیفۀ مورد اتفـّاق عالم اسلام عبارتند از: « ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، یزیدبن معاویه، عبدالملک بن مروان، ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمربن عبدالعزیز، یزیدبن عبدالملک، هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید ( نوۀ عبدالملک ).
 6ــ ابن کثیر روشی را که بیهقی ابراز کرده حتی با وجود موافقت گروهی از دانشمندان اهل سنت از جمله ابن حجر به باد انتقاد گرفته و می گوید: در این نظریه حتی ولید بن یزید فاسق، که پیش از این دربارۀ فساد عقیده وانحراف اخلاقی و دینی او سخن گفته ایم و نیز یزیدبن معاویه جزو گروه دوازده نفری قرار می گیرند که خلفای مورد نظر حدیث شریف پیغمبر بوده اند اما علی و حسن از زمرۀ آن ها خارج می گردند در حالی که این بر خلاف نظریۀ صریح پیشوایان اهل سنت و حتی شیعه می باشد. بعد می افزاید اگر هم خلفاء را به توالی بر شماریم « ابوبکر، عمر، عثمان، علی، حسن، معاویه، یزیدبن معاویه، معاویةبن یزید، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان، ولیدبن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک » و نهایت با وجود عبدالله بن زبیر که قبل از عبدالملک بن مروان، قریب به ده سال حکومت کرده است تعداد دوازده نفر، پیش از خلافت عمربن عبدالعزیز به سیزده نفر می رسد در حالی که همۀ پیشوایان دین، زبان به مدح و ستایشش گشوده و او را همردیف خلفای راشدین به حساب آورده اند.
 7ــ سبط إبن جوزی در کتاب خود به نام کشف المشکل در پاسخ به مشکلات مذکور دو نظریۀ جدید ارائه می دهد، به این شرح: الف ــ در حدیث خلفاء دوازده گانه، نبی اکرم (ص) به پیشامدهای بعد از خود و اصحابش نظر داشته و به آن اشاره کرده است. زیرا اصحاب آن حضرت در حکم خود ایشان می باشند. و اینکه فرموده است: « لآیَزالُ الدّینُ قائماً حَتـّی تـَقوُمُ السّاعَة... » منظورش این است که حکومت و ولایت تا پایان خلافت دوازده نفر خواهد بود، آنگاه دستخوش فتنه و آشوب شده ، روز به روز رو به شدت و وخامت خواهد نهاد. بر این اساس، نخستین خلیفه بعد از صحابه، یزیدبن معاویه بوده و آخرینشان مروان بن محمّد ( آخرین خلیفۀ اموی ) می شود. و چون مروان بن حکم که در این گروه سیزده نفره به عنوان سومین خلیفه جزو صحابه می باشد لذا حذف می شود، در این صورت دوازده نفر به شرح زیر تکمیل است: « یزیدبن معاویه، معاویةبن یزید، عبدالملک بن مروان، ولیدبن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزیدبن عبدالملک، هشام بن عبدالملک، ولیدبن یزیدبن عبدالملک، یزیدبن ولیدبن عبدالملک، ابراهیم بن ولیدبن عبدالملک، مروان بن محمدبن مروان» ب ــ إبن جوزی نظریۀ دوم خود را در راستای کشف مشکل، با برداشتی از کتاب المهدی تألیف ابوالحسن منادی، چنین تبیین می کند: احتمال می رود که این دوازده نفر پس از ظهور مهدی (ع) و در پایان عمر جهان به حکومت برسند؛ زیرا که من در کتاب « دانیال نبی » خوانده ام که چون مهدی از دنیا برود، پنج نفر از نوادگان سبط اکبـر ( امام حسن (ع)) و بعد از ایشان پنج نفر از نوادگان سبط اصغر ( امام حسین (ع)) به خلافت خواهند نشست. آخرین فرد از فرزندان امام حسین، خلافت بعد از خود را به مردی از فرزندان امام حسن واگذارمی کند و پس از او فرزندش به خلافت می نشیند و بدین سان تعدادشان به دوازده نفر می رسد و هر کدام ایشان « امام مهدی » هستنـد! امّا، إبن حجر در کتاب صواعق هر دو نظریه را به باد انتقاد شدید گرفته و مردود دانسته و می نویسد: این ها روایاتی خیالی و بی اساس است که بر آن نمی توان تکیه نمود.
 8ــ سایـر نظـرات: إبن حجر، در صواعـق و فتح الباری نظریه های بدیع دیگری را ردّ کرده و می گوید: « به ظنّ قوی آنکه رسول خدا(ص) در این حدیث از رویدادهای شگفت انگیز و بروز فتنه هایی خبر می دهد که بعد از خودش روی خواهند نمود این است که مردم را گروه گروه کرده، هر گروهی به گرد فرمانروائی جمع می شوند و او را برخود حاکم و فرمانروا می شمارند تا جائی که در یک زمان دوازده نفر بر این امت حکومت خواهند نمود! و اگر حضرتش غیر از این را در نظر داشت، حتماً می فرمود: پس از من دوازده نفر زمام امور را به دست می گیرند و چنین و چنان می کنند. و چون چنین نگفته، در می یابیم که رسول خدا (ص) در نظر داشته که بگوید: آن دوازده نفر در یک زمان و باهم به حکومت خواهند نشست و زمام امور را به دست خواهند گرفت »! و به دنبال آن در تأیید این نظریه گفته شده: چنین حالتی در سدۀ پنج هجری به حقیقت پیوسته است. چه، تنها در سرزمین اندلس شش نفر در نواحی مختلف آن به حکومت نشسته اند و هرکدام خود را خلیفه خوانده اند. در حالی که همزمان با آن ها فرمانروای فاطمی مصر و خلیفۀ عباسی در بغداد حکومت می کرده اند. و یا در همان زمان چهره های دیگری نیز در گوشه و کنار جهان، از علویان و حتی خوارج داعیۀ خلافت داشته اند! إبن حجر این استدلال را محکوم کرده و می نویسد: این سخن کسی است که از راههای مختلف حدیث، بجز روایت خلاصه شدۀ بخاری چیزی نداند. و به دنبال آن تأکید می کند که؛ وجود دوازده نفر فرمانروا در یک زمان و در محدودۀ سرزمین واحد اسلامی، خود گویای پراکندگی و چند دستگی در امت واحد اسلامی است و به هیچ روی چنین برداشتی از حدیث پیامبر خدا (ص) درست نمی باشد.

تحلیل نظریه ها:

داستان از این قرار است؛ متأسفانه بزرگان اهل سنت حتی در مقابل احادیثی که از طریق خودشان نقل گردیده و در صحتش ادعای اجماع هم کرده اند توان مقاوت را از دست می دهند و به جای اقرار صریح بر عجز و ناتوانی خود، تعابیر دور از واقعیت را در اذهان خود می پرورانند تا جائیکه حتی بزرگان و اندیشمندان خودشان هم بر صحت آن شکّ می کنند.
اول ــ
براستی در مواقعی که انسان مطلبی را نمی فهمد بجای تحلیل های نامأنوس که نمونه هایش را نقل کردیم، چقدر زیبا است مثل جناب إبن العربی صراحتاً اذعان کند: « من معنای این حدیث را نفهمیدم ».
 دوم ــ آیا با خواندن تحلیل هائی که امثال؛ قاضی عیاض، سیوطی، إبن حجر، بیهقی، إبن جوزی از حدیث دوازده خلیفه نمودند، فرمایش امام باقر(ع) در مثالی که در خصوص برّۀ گم شده فرموده اند در ذهن تداعی نمی شود؟ که در کتاب شریف اصول کافی از محمدبن مسلم نقل شده؛ شنیدم از امام باقر (ع) فرمود: « هر کس دینداری خدای عزّوجلّ کند به وسیلۀ عبادتی که خود را در آن به زحمت افکند ولی امام و پیشوائی که خدا معین کرده نداشته باشد، زحمتش نا پذیرفته و خود او گمراه و سرگردان است، و خدا اعمال او را مبغوض و دشمن دارد. حکایت او حکایت گوسفندی است که از چوپان و گلـّۀ خود گم شده و تمام روز سرگردان می رود و بر می گردد، چون شب فرا رسد گلـّۀ با شبانی به چشمش آید، به سوی آن گراید و به آن فریفته شود. شب را در خوابگاه آن گله به سر برد، سحر گاهان چون چوپان گله را حرکت دهد، گوسفند گمشده، واله و حیران در جستجوی شبان خود به راه افتد. چوپانی او را صدا زند که بیا و به چوپان و گله خود پیوند که تو سرگردانی و از گله و چوپان خود گمگشته ای. او ترسان و سرگردان و گمراه به سوی چوپان حرکت کند، و چوپان او را به چراگاه رهبری کند اما او مأیوس که این جا جایگاه اصلی او نیست. و در این میان گرگی، گم شدن او را غنیمت شمارد و او را بخورد. [ بعد امام فرمود ] و به خدا قسم ای محمد! چنین است حال کسی که، از این امت باشد و امامی هویدا وعادل از طرف خدای عزّ و جلّ نداشته باشد. گم گشته و گمراه است اگر به این حال بمیرد با کفر و نفاق مرده است.»
 سوم ــ آنانی که دنباله رو تحلیل قاضی عیاض ها هستند تا کنون فکرنکرده اند پس تعداد خلفای بر حقی که پیامبر وعده اش را داده و باصطلاح مهر تأیید اسلام بر آن ها خورده است چند نفر است؟ چون ایشان می گویند: « شکی نیست که پیامبر خدا (ص) نفرموده که خلافت در دوازده نفر خلیفه ختم خواهد شد و لذا این سخن مانع از آن نیست که تعدادشان از این بیشتر هم باشد.» بلی همینان هستند که نه تنها در طول تاریخ همۀ خلفای بنی امیه و بنی العباس را به عنوان خلیفۀ مسلمین قبول کرده اند بلکه حتی امروز هم بعضی از آنان، رؤسای کشورهای اسلامی را به عنوان امامی قبول دارند که پیامبر فرموده است: « هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد مثل زمان جاهلیت مرده است » بدون آنکه این بیچاره ها از خود بپرسند مگر در عهد جاهلیت غیر از این بود که امثال فرعون و نمرود و شدّاد به عنوان همه کاره پرستیده می شدند، پس اولاً آن جاهلیت، با این اسلامی که در آن، امثال همان ها، و بلکه به مراتب بدتر از آن ها به عنوان امام مسلمین واجب الإطاعه می شوند چه فرقی دارد؟ ثانیاً مگر دین اسلام در هر برهه از زمان چند امام بر حق می تواند داشته باشد که در هر کشور کسی که در رأس هرم قدرت نشسته خود را همان امام المسلمین می داند که پیامبر وعده اش را داده است؟
 چهارم ــ معتقدین به نظریۀ امثال سیوطی و إبن حجر که می گویند دوازده نفری که پیامبر وعدۀ شان را داده است و در طول تاریخ به تدریج خواهند آمد. آیا برای یک بار هم که شده با خود اندیشیده اند؛ حدیث دوازده خلیفه یک حصر مهم دیگری هم دارد و آن این که « کلّهم من قریش » یعنی پیامبر فرموده است همۀ آنان از قریش هستند. بنابراین، اگر دقیقاً مشخصات آنان معین و مشخص نشود؛ اولا در طول تاریخ راه باز می شود که هر قریشی طالب ریاستی ادعای خلافت کند. ثانیا مردم از کجا باید بفهمند این مدعی جزو دوازده نفری است که پیامبر وعده اش را داده بود. ثالثاً حال که قرار بر این است این دوازده نفر به تدریج بیایند، آیا کسانی که خواهند آمد غیر از این حدیث علامت و نشانۀ دیگری ندارند تا مردم در شناختن آنان به بیراهه نروند؟
 پنجم ــ براستی آیا طرفداران نظریه ای که ارشاد می کنند چون بعد از ولید بن یزید یا بطور کلی بعد از بنی امیه، فتنه بر پا شد پس حکام بنی امیه از یزید بن معاویه تا مروان حمار، همان دوازده نفرخلیفۀ برحقی هستند که نبیّ مکرّم اسلام(ص) آمدنشان را وعده داده بود. برای یک بار هم شده با خود اندیشیده اند که در سال اول خلافت همان یزیدی که سر سلسلـۀ خلفای دوازده گانه موعود پیامبر(ص) می باشد؛ فرزند پیامبر و خاندان رسالت را در کربلا قتل عام نمودند، در سال دوم خلافتش به مدینه ( شهر پیامبر) حمله کرده و از بیش از هزار دختر هتک ناموس نمودند، و در سال سوم ( سال آخر) خلافتش هم خانۀ کعبه را به آتش کشیده و ویران کردند، پس در قاموس اهل سنت معمولاً به چه نوع جنایاتی فتنه گفته می شود؟ آیا در نظر آنان این جرثومۀ فساد با آن همه جنایت همچنان پیشگام دوازده خلیفه ای است که پیامبر اسلام آمدنشان را وعده داده بود. براستی در نظر علمای اهل سنت، یزیدبن عبد الملک که سه روز با جنازۀ معشوقه اش « حبابه » معاشقه کرد و اجازه نمی داد جسد او را دفن کنند، و یا ولیدِبن یزید بی پروای آل مروان، که ــ قرآن را تیرباران کرد، کنیز خود را بعد از جماع به امامت نماز جماعت صبح به مسجد فرستاد و داستان معاشقه اش با إبن عایشه زبانزد خاص و عام است، همچنان امامانی هستند که اسلام خلافتشان را تأیید کرده است؟!
 ششم ــ بزرگوارانی که مدّعی هستنـد سنت پیامبر(ص) را زنده نگه داشته اند و برای مشکلات جهان اسلام با کشف المشکل خود رهبری می کنند، براستی در نظر آن ها، علی بن ابیطالبی که اولین مسلمان است، علی بن ابیطالبی که در شب هجرت در بستر پیامبر خوابید تا او از دست عمّال بنی امیه جان سالم بدر برد، علی بن ابیطالبی که به قدرت الهی بازوانش مشکلات نبردهای بدر و احد و خیبر و خندق را گشود، و نهایت علی بن ابیطالبی که در روز رحلت، روح پیامبر در آغوش او به لقاء الهی پرواز کرد، جزو دوازده نفر خلیفۀ موعود پیامبر نیست اما یزیدبن معاویه و ولیدبن یزیدبن عبدالملک هست؟

 در خاتمه، نظر این عزیزان را به دو حدیث که در کتابهای خودشان آمده و به روشنی گره از مشکل عدد « دوازده » می گشاید جلب می کنم: محمدبن حمویه جوینی شافعی از قـول عبدالله بن عباس آورده است که رسول خدا (ص) فرمود: « أنا سَیّـدُالمُرسَلینَ، وَ عَلی بن أبیطالب سَیّـدُالوَصیّینَ، وَأنَّ أوصیائی بَعدی إثنا عَشَر، أوَّلهُم علیّ بن أبیطالب، وَ آخَرُهُم المَهدیّ؛ من سرور پیامبرانم و علی بن أبیطالب آقای اوصیاء، بدانید اوصیای پس از من دوازده نفرند که نخستین آن ها علی بن ابیطالب است و آخرینشان مهدی (عج )». همچنین از إبن عباس نقل می کند که پیامبر خدا (ص) فرمود: جانشینان من و حجّت های خداوند بر مردمان پس از من دوازده نفر می باشند که نخستین آن ها برادرم و آخرینشان فرزندم می باشد. پرسیدند: یا رسول الله! برادر تو کیست؟ فرمود: علی بن ابیطالب. گفتند: فرزند تو کدام است؟ فرمود: مهدی، که زمین ظلم و ستم گرفته را از عدل و داد پر خواهد نمود.


Copyright © 2010 seyyidparpanchi.com